ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١٦ - باب پنجاه و دوم در سماع
از شيخ [بو] عبد الرحمن شنيدم كه گفت اندر نزديك[١] ابو عثمان [مغربى] شدم كسى [در سراى وى] آب ميكشيد از چاه ببكره گفت يا [ابا] عبد الرّحمن دانى كه اين بكره [چه] ميگويد گفتم ندانم[٢] گفت ميگويد اللّه اللّه [اللّه[٣]].
از رويم حكايت كنند كى گفت از امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب رضى اللّه عنه[٤] حكايت كنند كه آواز ناقوس بگوش وى آمد، يارانرا گفت دانيد كه [اين[٥]] ناقوس چه ميگويد گفتند ندانيم[٦] گفت ميگويد. سبحان اللّه حقّا انّ المولى [صمد] يبقى.
وجيهى گويد جماعتى از صوفيان جمع آمده بودند در خانه حسن قزّاز و قوّالى با ايشان بود چيزى ميگفت، ايشان وجد ميكردند، ممشاد دينورى در آنجا شد ايشان خاموش شدند گفت شما با سر كار خود شويد كه اگر چنان بود كه جمله ملاهى دنيا در گوش من گويند مرا از آنچه در آنم مشغول نگرداند[٧].
[خير نسّاج گويد كه موسى ٧ قصّه مىگفت يكى بانگى بكرد موسى ٧ ويرا زجرى كرد حق تعالى وحى فرستاد كه بطلب من مناجات كردند و بدوستى من بديد آمدند و بوجد من بانگ كردند بر ايشان چرا انكار كردى]
[١] - مب: در پيش.
[٢] - مب: نه.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - اصل: از على ابو طالب كرم اللّه وجهه.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: نه.
[٧] - مب: وجيهى حكايت كند كى جماعتى صوفيان در خانه حسين قزاز گرد آمدند و قوالان بودند با ايشان قول مىگفتند و تواجد مىكردند ممشاد دينورى بر ايشان مشرف گشت خاموش شدند ممشاد گفت هم باز آن شويد كى در آن بوديد كى اگر جمله ملاهيها در گوش من آيد و هم انديشه من مشغول نگردانند و مرا از هيچ صفا نباشد.