ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١٥ - باب پنجاه و دوم در سماع
بر پاى گيريد ويرا بر پاى گرفتم گفت مرا از شيخ زفانم گويند[١]].
گويند شبى تا بصبح دقّى برين بيت بر پاى ايستاده بود و مىافتاد و برمىخاست[٢] و مردمان [بر پاى[٣]] ايستاده ميگريستند و [بيت اين بود[٤]].
شعر:
|
باللّه فاردد فؤاد مكتئب |
ليس له من حبيبه خلف |
|
احمد بصرى گويد[٥] سهل بن عبد اللّه را بسيار[٦] خدمت كردم هرگز نديدم كه از سماع قرآن و ذكر، هيچ تغيّر در وى آمدى بآخر عمر رسيد[٧] پيش او [اين آيت[٨]] برخواندند. فاليوم لا يؤخذ منكم فدية.
تغيّرى اندر وى آمد و بلرزيد و بيفتاد و از هوش بشد چون با هوش آمد گفتم اين چه بود[٩] گفت يا حبيبى ضعيف شديم.
[ابن سالم گويد كه يكبار ديگر در پيش سهل برخواندند كه الملك يومئذ الحقّ للرّحمن متغيّر شد او را گفتم در آن معنى گفت ما ضعيف گشتيم] و اين صفت بزرگان بود [كه] هيچ وارد بر ايشان اندر نيايد الّا كه ايشان بزرگتر از آن باشند[١٠].
[١] - ظ: مرا شيخ زفان گويند. مطابق متن عربى: انا الشيخ الزفان. و زفان پاىكوب و رقاص را گويند.
[٢] - مب: دقى شبى تا بامداد مىبنشست و مىبرخاست بدين بيت.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - اصل: كسى گويد از بصره. خلاف متن عربى است.
[٦] - مب: سالها.
[٧] - مب: كى وى متغير شد در سماع يا از خواندن قرآن يا غير آن چون آخر عمرش بود.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: متغير شد و مرتعد و خواست كى بيفتد چون با حال صحو آمد ويرا پرسيدند.
[١٠]- مب: واردى در وى اثر نكند كى او قوىتر از آن وارد باشد.