ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤٣ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
از سهل عبد اللّه حكايت[١] كنند [كه] گفت هركه اندر دنيا چهل روز زاهد گردد بصدق و چهل روز باخلاص، او را كرامات پديدار[٢] آيد [و اگر پديدار نيايد خلل اندر زهد او افتاده باشد[٣]] و گفتند چگونه پديدار[٤] آيد [او را كرامت[٥]] گفت فراگيرد هر آنچه خواهد از آنجا كه خواهد چنانك خواهد[٦].
ابو هريره رضى اللّه عنه گويد كه پيغامبر[٧] صلّى اللّه عليه [و سلّم[٨]] گفت مردى بود كه سخن ميگفت با كسى[٩] آواز رعدى بشنيد، از ميان ابرى كه اندر ميان آن گفتندى[١٠] بوستان فلانرا آب ده، آن ميغ بيامد ببستان آن مرد، آب بريخت، از پس ميغ فراشد مردى اندر ميان بستان ايستاده بود[١١] گفت نام تو چيست گفت فلان بن فلان گفت اين غلّه بستان چه كنى گفت چرا مىپرسى گفت آوازى شنيدم ازين ابر كه ميغ را گفتند بستان فلانرا آب ده[١٢] گفت اكنون چون ميپرسى من ارتفاع اين [بوستان] بسه قسمت بكنم قسمتى[١٣] خويشتن را و اهل را بازگيرم[١٤]
[١] - مب: روايت.
[٢] - مب: زاهد شود از دلى راست و مخلص بود در آن ويرا كرامات.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: پديد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: آنچ خواهد پديد آيد چنانك خواهد از آنجا كى خواهد.
[٧] - مب: روايت كند از رسول.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: كلمه ياد كرد.
[١٠]- مب: از ميغى كى گفتندى.
[١١] - مب: بدان موضع آمد و آن آب كى داشت در آنجا پرداخت اين مرد بر اثر ميغ برفت مردى را ديد در بوستان ايستاده.
[١٢] - مب: گفت اين بوستان را چون دخلش برگيرى چه كنى بدان گفت چرا مىپرسى گفت آواز چنين شنيدم از رعد.
[١٣] - مب: سيكى.
[١٤] - مب: و اهل خويش را رها كنم.