ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٤ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
يحيى گويد زهد سه چيز است اندكى[١] و خلوت و گرسنگى.
و هم يحيى گويد خويشتن بهيچيز مشغول مدار مگر بدانچه [وقت] بدان اولىتر بود.
يحيى ببلخ سخن گفت اندر فضل توانگرى بر درويشى و سى هزار درمش دادند، يكى از پيران گفت خداى بركت مكناد او را درين مال و بيرون آمد تا بنشابور آيد قطعش افتاد و مال ببردند.
الحسن بن علّويه گويد كى از يحيى شنيدم كه هر كى خيانة كند اندر سرّ خداى[٢] پردهاش بدرد بآشكارا.
على بن محمد گويد از يحيى شنيدم كه گفت تزكيت بدان كردن عيب بود بر تو و دوستى ايشان ترا عيب بود بر تو و خوار بود بر تو آنك محتاج بود نزد تو[٣].
و ازين طايفه بود ابو حامد احمد بن خضرويه البلخى از پيران بزرگ بود از خراسان و با ابو تراب نخشبى صحبت كرده بود، بنشابور آمد و ابو حفص را ديد پس ببسطام شد بزيارة ابو يزيد و اندر فتوّة بزرگ بود و ابو حفص گفت هيچكس نديدم بهمّت بزرگتر و اندر احوال صادقتر از احمد خضرويه.
بايزيد گويد استاد ما احمد است.
محمّد بن حامد گويد نزديك احمد خضرويه بودم بوقت نزع و نود و پنج سالش بود و مسئله از وى پرسيدند چشمهاء او پر آب شد و گفت نود و پنج سال است تا درى همىكوبم اكنون باز مىگشايند ندانم كه بسعادت بازگشايند يا بشقاوة و مرا وقت اين كجا است و هفتصد دينار وامش بود و غريمان وى نزديك وى بودند گفت
[١] - ترجمه« القله» است يعنى اندكى مال.
[٢] - ظ: خدايرا. تا موافق باشد با متن عربى: من خان اللّه فى السر.
[٣] -« مب» بجاى اين روايت چنين آورده است: على بن محمد گويد از يحيى شنيدم كه گفت هركه خداى را باشد خداى تعالى او را باشد.