ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٢٧ - باب سى و نهم در ولايت
يتولّى الصّالحين و يك لحظه او را بخويشتن[١] بازنگذارد [بلكه او را حق عزّ اسمه در حمايت و رعايت خود بدارد[٢]]. و ديگر معنى آن بود كه بنده بعبادت و طاعت حق سبحانه و تعالى قيام نمايد بر دوام و عبادت او بر توالى باشد كه هيچ گونه بمعصيت آميخته نباشد[٣] [و اين هر دو صفت واجب بود تا ولى ولى باشد و واجب بود ولى را قيام نمودن بحقوق حق سبحانه و تعالى بر استقصا و استيفاء تمام و دوام نگاه داشت خداى او را در نيك و بد[٤]].
و از شرائط[٥] ولى آنست كه محفوظ بود همچنانك [از شرط[٦]] نبى [آن بود كه[٧]] معصوم بود و هركس كه شرع بر وى اعتراض كند او مغرور بود و فريفته[٨].
از استاد ابو على شنيدم [رحمه اللّه[٩]] كه گفت ابو يزيد بسطامى را صفت كردند كه فلان جاى مردى پديدار آمده است كه بولايت مىگويد[١٠] بو يزيد قصد او كرد[١١] تا او را ببيند چون بمسجد آن مرد رسيد بنشست، اندر انتظار او، مرد بيرون آمد و اندر آن مسجد آب دهن بينداخت[١٢]، بو يزيد بازگشت و بر وى سلام نكرد و گفت اين مردى است كه ادبى از آداب شرع نگاه نميدارد چگونه امين بود
[١] - مب: بدو.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: و ديگر فعيل بمبالغت از فاعل باشد و آن آن بود كى طاعت و عبادات را تولى كند كى عبادت او بر تولى( ظ: توالى) بود كى بهيچ معصيت آميخته نبود.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: شرط.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: و هرك شريعت را بر وى اعتراض بود آنكس مغرور بود.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: پديد آمده است كى دعوى ولايت مىكند.
[١١] - مب: آنجا رفت.
[١٢]- مب: تا او را ببيند چون بيرون آمد آب دهن در مسجد بينداخت. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.