ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٢٧ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
نهايت و مقدار، هيچ مخلوق بدو نرسد و هيچ مخلوق و حادث ازو جدا نشده است بلكه آفريدهاند و اسير قدرت، صمديّت بزرگتر از آنست كى فصل و وصل پذيرد.
قربى بود كى در نعت او محال بود و آن نزديكى بذات بود و قربى بود كه آن واجب بود در نعت او و آن قرب بعلم و رؤيت بود و قربى بود جايز اندر وصف او، هر كى را خواهد ارزانى دارد از بندگان خويش و آن قرب فعل[١] بود بلطف.
و از آن جمله شريعت و حقيقت است شريعت امر بود بالتزام بندگى و حقيقت مشاهدت ربوبيّت بود، هر شريعت كى مؤيّد نباشد بحقيقت پذيرفته نبود و هر حقيقت كه بسته نبود بشريعت با هيچ حاصل نيايد و شريعت بتكليف خلق آمدست و حقيقت خبر دادن است از تصريف حق، شريعت پرستيدن حقست و حقيقت ديدن حق است، شريعت قيام كردن است بآنچه فرمود، و حقيقت ديدن است آنرا كه قضا و تقدير كردست و پنهان و آشكارا كردست.
از استاد ابو على دقّاق شنيدم گفت ايّاك نعبد [نگاهداشتن][٢] شريعت است و ايّاك نستعين [اقرار][٣] بحقيقت.
و بدانك حقيقت شريعت است از آنجا كه واجب آمد بفرمان [وى] و حقيقت نيز شريعت است از آنجا كه معرفت، بامر او واجب آمد.
و از آن جمله نفس است. نفس آسايش دادن دل بود بلطائف غيوب[٤] و صاحب انفاس بوصف [نازكتر و] باريكتر بود از صاحب احوال، صاحب وقت چنانست كى گوئى مبتدى ايست و صاحب نفس منتهى و صاحب احوال ميانه هر دو، احوال واسطه است و انفاس نهايت علوّ و اوقات اصحاب دلرا بود و احوال خداوندان روح را و انفاس اهل سرّ را[٥].
[١] - ظ: فضل. چنانكه در متن عربى است.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ياد كردن دل بود بلطايف غيوب. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - مب: سراير.