ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٣٣ - باب سى و نهم در ولايت
سبحانه و تعالى او را نگاه دارد و متولّى او بود[١].]
قول ابو يزيد اشارت است بدانكه خاصگان بندگان او ازين اقسام بر گذشته باشند[٢] نه اندر ذكر عاقبت باشند و نه اندر ذكر[٣] سابقت و نه بآنچه بايشان درآيد مشغول گردند، اصحاب حقائق از صفت خلق محو باشند چنانكه خداوند[٤] تعالى گويد و تحسبهم ايقاظا و هم رقود.
يحيى بن معاذ گويد اوليا اسپرغمهاى خداىاند[٥] اندر زمين، صدّيقان ايشانرا مىبويند، بوى [ايشان] بدل ايشان[٦] مىرسد، مشتاق ميگردند بخداوند خويش و عبادت زيادت همىكنند بر تفاوت اخلاق[٧] خويش.
و[٨] گفتهاند ولى را سه علامت بود، بخداى مشغول بود و فرارش[٩] با خداى بود و همّت وى خداى بود.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: اين كى ابو يزيد اشارت كرده است بدان خواص بندگان از آن در گذشته باشند و درين اقسام نيايند.
[٣] - مب: فكر.
[٤] - مب: حق.
[٥] - مب: ولى ريحان خداى است.
[٦] - مب: بديشان.
[٧] - مب: اخلاص.
[٨]- متن عربى اضافه دارد: و سئل الواسطى كيف يغذى الولى فى ولايته فقال فى بدايته بعبادته و فى كهولته يستره بلطافته ثم يجذبه الى ما سبق له من نعوته و صفاته ثم يذيقه طعم فنائه به فى اوقاته. بو بكر واسطى را پرسيدند كه ولى را در درجات ولايت خود چگونه بار آورند گفت در آغاز كار ببندگى ورزيدن و در كهولت و ميان كار حق او را بلطافت خود بپوشاند آنگاه حق او را بدانچه از پيش استحقاق آن يافته است از نعوت و اوصاف خود بازكشد و سپس او را در اوقات خود مزه فناى بحق بچشاند.
[٩] - مب: شغلش بخداى بود و گريختنش.