ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧١ - باب سى و پنجم در فراست
و گفت شرم ندارى.
[استاد امام رحمه اللّه گويند اندر ابتداء وصلت من با[١]] استاد ابو على رحمه اللّه، مرا مجلس نهاد، اندر مسجد مطرّز و وقتى از وى دستورى خواستم تا بنسا شوم دستورى داد روزى با وى مىرفتم در راه مجلس[٢]، بر خاطرم درآمد كه ياليت كه[٣] از من نيابت داشتى در [مجلس گفتن درين] مدّت غيبت من، باز من نگريست و گفت تا تو باز آئى من نوبت تو مجلس دارم[٤]، [پاره فراتر شدم[٥]] بخاطر من[٦] درآمد كه او بيمارست ويرا رنج رسد كه در هفته دو روز مجلس كند ياليت[٧] كه [با] يك روز كردى با من نگريست[٨] و گفت اگر [در هفته[٩]] دو روز نتوانم يك روز مجلس[١٠] دارم، پاره ديگر بشديم، خاطرى ديگر[١١] درآمد و روى با من كرد و بصريح، خبر داد از آن، بر قطع[١٢].
شاه كرمانى گويند تيز فراست بود [ى و] هيچ خطا نكردى گفت هركه[١٣] چشم را از حرام نگاه دارد و تن را از شهوات [بازدارد[١٤]] و باطن را آبادان دارد
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: با او در راه مىرفتم. اصل: مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: كاشكى.
[٤] - مب: نيابت دارم از تو در ايام غيبت تو.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: بار ديگر مرا هم بخاطر.
[٧] - مب: گويد كاشكى.
[٨] - مب: روى بازپس كرد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: يك بار نيابت.
[١١] - مب: پاره فراتر شديم چيزى ديگر بخاطرم.
[١٢] - مب: و قطع كرد.
[١٣] - مب: وى گويد هر كسى كى.
[١٤] - مب: ندارد.