ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤١ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
و ديگر حديث آنك پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت كه گاو با ايشان[١] سخن گفت.
ابو هريره رضى اللّه عنه گويد كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم[٢] گفت مردى گاو مىراند بار بر نهاده، گاو بازنگريست[٣] و گفت مرا نه از بهر بار كشيدن آفريدند[٤]، مرا از بهر كشت [و ورز] آفريد [ه ا] ند، مردمان گفتند سبحان اللّه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت من بدين ايمان آوردم [و ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما.
و ديگر حديث اويس قرنى و آنچه عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه ديد، از حال اويس و آنچه رفت ميان او و هرم بن حيّان و سلام كردن ايشان بر يكديگر پيش از آنك معرفتى سابق بوده بود و آن حالها همه ناقض عادت بود و شرح قصه او فرو گذاشتم كه آن معروفست و صحابه و تابعين را كرامات بودست چندانك بحدّ استفاضت رسيده است و اندرين تصنيفها بسيار كردهاند و ما بطرفى از آن اشارت كنيم بر وجه كوتاهى ان شاء اللّه[٥]].
و از جمله آن، حديث عبد اللّه عمر رضى اللّه عنهما است اندر سفرى بود[٦]، جماعتى را ديد بر راه بمانده[٧] از بيم شير، او شير را براند از راه، گفت هرچه فرزند آدم ازو بترسد، بر وى مسلّط كنند و اگر از چيزى نترسيدى بدون خداى
[١] - مب: و ازين جمله حديث بقره است كه با ايشان.
[٢] - مب: از پيغامبر ٧ روايت كند كى.
[٣] - مب: روى باز پس كرد.
[٤] - مب: براى اين كار نيافريدهاند.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: روايت كنند كى ابن عمر رضى اللّه عنه بسفرى مىرفت.
[٧] - مب: بر سر راه ايستاده.