ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٩٨ - باب سى و ششم در خلق
[ابو عثمان حيرى را كسى بدعوت خواند چون بدان در سراى رسيد مرد بيرون آمد و گفت يا استاد مرا وقت آمدن تو نيست و از آنچه گفتم پشيمان شدم بازگرد، ابو عثمان بازگشت چون باز سراى رسيد مرد آمد كه مرا پشيمانى آمد از آن سخن و عذر خواست، اكنون مىبايد كه بازآئى، ابو عثمان برخاست و آمد، ديگربار چون بدر سراى رسيد مرد همان گفت كه پيش گفته بود، ابو عثمان بازگشت و اين مرد معاودت ميكرد و او را آنجا مىخواند و بازميگردانيد چون بارى چند چنين كرد و مرد اندر عذر خواستن ايستاد و گفت من ترا مىآزمودم و ويرا بستود ابو عثمان گفت مرا ستايش مكن بر عادتى كه سگ را همان عادت بود، سگ را بخوانى بيايد و چون برانى برود[١]].
[گويند[٢]] وقتى ابو عثمان بكوئى مىشد[٣] طشتى خاكستر از بامى بينداختند بر سر وى افتاد[٤] شاگردان زبان اندران كس گشادند [و چيزها همىگفتند[٥]]، ابو عثمان گفت هيچيز مگوئيد او را، هركه مستحقّ آن بود كه آتش بوى ريزند و بخاكستر صلح كنند جاى خشم نباشد[٦].
[درويشى بنزديك جعفر بن حنظله آمد جعفر او را بجدّ خدمت ميكرد و درويش مىگفت نيك مردى تو اگر نه آنستى كه جهودى جعفر گفت نيّت من بر آن نيست كه اندر خدمت تو هيچ تقصير كنم[٧] از خداى خويش شفا خواه و مرا مسلمانى[٨]].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: بو عثمن وقتى بكويى بگذشت.
[٤] - مب: بر سر وى ريختند وى جامه پاك كرد و شكر مىكرد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: شيخ گفت هيچ مگوى كسى كه مستحق آتش بود با وى بخاكستر صلح كنند جاى شكر بود نه جاى خشم. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٧] - متن عربى: عقيدتى لا تقدح فيما تحتاج اليه من الخدمة. عقيده من در خدمتى كه بدان نيازمندى زيان نرساند. اصل: درست نيست.
[٨] - مب: ندارد.