ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٣٤ - باب سى و نهم در ولايت
خرّاز گويد چون خداوند تعالى[١] خواهد كه بنده را بدرجه[٢] اوليا رساند در ذكر [بر وى] گشاده گرداند[٣]، چون راحت ذكر بيابد[٤] در قرب برو باز- گشايد[٥] پس او را بمجلس انس برد پس بر كرسى توحيد نشاند پس حجابها [از وى] برگيرد و اندر سراى فردانيّت [فرود] آرد و جلال و عظمت [بر وى كشف كند چشمش بر جلال و عظمت افتد] از خود فانى گردد[٦] اندر نگاه داشت[٧] خداى افتد و از دعويهاى نفس بيرون آيد[٨].
و گفتهاند ولى را خوف نباشد[٩] زيرا كه خوف چشم داشتن[١٠] مكروهى بود كه اندر عاقبت[١١] برو فرود آيد يا فوت دوستى را منتظر بود اندر عاقبت [ولى ابن وقت بود ويرا] مستقبل نبود تا از چيزى ترسد و همچنانك ويرا خوف نبود رجا نيز[١٢] نبود، زيرا كه از رجا انتظار حاصل آمدن دوستى بود[١٣] يا مكروهى ازو كشف كنند
[١] - مب: خداى عز و جل چون.
[٢] - مب: بمحل و درجه.
[٣] - مب: شود.
[٤] - مب: چون مستلذ گردد بذكر.
[٥] - مب: بر وى گشاده كند.
[٦] - مب: افتد بىهوش گردد از هنگام فانى گردد. متن عربى: فاذا وقع بصره على الجلال و العظمة بقى بلا هو فحينئذ صار العبد زمنا فانيا. پس چون چشم بنده بر عظمت و جلال خداى افتد از خود فانى شود و در اين هنگام بنده از كار بازماند و فانى شود. مب:
غلط است.« زمن بكسر ميم» را« زمن بفتح ميم» خوانده است. اصل: ناقص است.
[٧] - مب: در حفظ.
[٨]- مب: برمىگردد.
[٩] - مب: از صفت ولى آنست كى او را خوف نبود.
[١٠] - مب: چشم داشت.
[١١] - مب: در مستقبل.
[١٢] - مب: و چنانك خوفش نبود رجا هم.
[١٣] - مب: زيرا كى رجا انتظار محبوبى بود كى حاصل آيد.