ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٢٠ - باب چهل و ششم در توحيد
كند تو شاكر باشى و خاموش[١].
شبلى گويد هركه توحيد بنزديك او صورت بندد هرگز بوئى از توحيد[٢] نشنيده باشد.
ابو سعيد خرّاز گويد اوّل مقامى [در علم] توحيد [و تحقّق بدان] فانى گشتن همه چيزهاست از دل مرد و با خداى گشتن بجملگى[٣].
شبلى بكسى[٤] گفت دانى كه توحيد [ترا] چرا درست نيايد[٥] گفت [نه گفت زيرا] او را[٦] بخود طلب همىكنى[٧].
و گفتهاند كسى بود از مردمان كه توحيد او را كشف كنند بافعال كه حادثها همه بخدا بيند و كس بود كه بحقيقت او را كشف كنند، حسّ او نيست گردد از هرچه دون او بود و اندر مشاهده جمع بود سرّا بسرّ و ظاهر وى[٨] بوصف تفرقه بود.
[١] - مب: در آنوقت كى بيمارى بر وى سخت شده بود در آخر عمرش گفت از امارات تأييد حفظ توحيد در اوقات حكم پس تفسير اين كلمه اشارت است بدان حال كى وى در آن گفت آن كى بمقراض قدرت ترا پارهپاره گردانند در امضاء حكم خويش و تو ساكن و خاموش باشى.
[٢] - مب: بوى توحيد.
[٣] - مب: همه چيزها اندر دل تو و انفراد تو و جملگى با خداى.
[٤] - مب: كسى را.
[٥] - مب: نمىآيد.
[٦] - مب: كى ويرا.
[٧] - متن عربى اضافه دارد: و قال ابن عطاء علامة حقيقة التوحيد نسيان التوحيد: ابن عطا گفت نشانه حقيقت توحيد فراموشى توحيد است.
[٨]- مب: از مردمان كسان باشند كى در توحيد خويش مكاشف باشند بافعال، حوادث بخداى بينند و ازيشان باشند كى مكاشف باشند بحقيقت حس ايشان نيست گردد از هرچ دون وى بود و بر شاهد جمع بود و سر و ظاهرش.