ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥١٨ - باب چهل و ششم در توحيد
شبلى گويد هركه بر يك ذرّه علم توحيد رسيد عاجز بود از برگرفتن پشه[١] از گرانى آنچه بر وى بود[٢].
ابو نصر سرّاج گويد شبلى را پرسيدند گفتند ما را خبر گو[٣] از توحيد مجرّد بزبان حقّ مفرد گفت ويحك هركه از توحيد جواب دهد بعبارت، ملحد بود[٤] و هركه بدو اشارت كند ثنوى بود[٥] و هركه بدو اشارت[٦] كند بتپرست بود و هركه درو[٧] سخن گويد غافل بود و هركه ازو[٨] خاموش شود جاهل بود و هركه پندارد كه بدو رسيد او را[٩] حاصل نبود و هركه اشارت كند كه او[١٠] نزديك است او دور است و هركه از خويشتن وجد [ى] نمايد او نيافتست[١١] و هرچه تمييز كنند [بوهم[١٢]] و آنرا ادراك كنند بعقل[١٣] در تمامتر [ين] معانى آن، همه با شما گردد همچون شما محدث و مصنوع بود[١٤] [ليس كمثله شىء و هو السميع البصير[١٥]].
[١] - مب: مطلع گردد از برگرفتن پشه عاجز شود.
[٢] - مب: نهاده باشند.
[٣] - مب: پرسيدند كى ما را خبر ده.
[٤] - مب: باشد.
[٥] - مب: باشد.
[٦] - مب: بوى ايما.
[٧] - مب: در وى.
[٨] - مب: از وى.
[٩]- مب: كى بوى رسيده است ويرا.
[١٠] - مب: كى وى.
[١١] - مب: گم گرديده باشد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - اصل: و هركه تميز كند بوهم و آنرا ادراك كند بعقل.
[١٤] - مب: با شما دادست و بر شما ردست محدث و مصنوع است همچنان.
[١٥] - مب: ندارد.