ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥١٧ - باب چهل و ششم در توحيد
فعل او در ميان نيست امّا قعود موجود است درو، بفعل او نه، همچنين عارف عاجز است از معرفت او، معرفت موجود است درو زيرا كه معرفت او ضرورى است و نزديك اين طائفه معرفت حقّ سبحانه و تعالى در انتهاء حال عارف را ضرورى است چه معرفت كسى كه در ابتدا بود اگرچه معرفتست بر تحقيق صدّيق رضى اللّه عنه آنرا هيچچيز نشمرده است باضافت با معرفت ضرورى همچون چراغ كه بشب افروخته باشد و چون آفتاب برآيد شعاع آفتاب بر آن افتد روشنائى چراغ در جنب شعاع آفتاب ناچيز شود[١]].
جنيد گويد توحيدى كه صوفيان بر آن متفرّداند آنست كه قدم از حدث جدا كنند و از اوطان نفس بيرون آيند، بترك خوش آمد خويش بگويند و آنچه داند و آنچه نداند تا حق بجاى همه باشد[٢].
يوسف بن حسين گويد كه هركه در درياء توحيد افتاد هرگز تشنگى او كم نشود[٣].
جنيد گويد علم توحيد جدا است از وجود [او[٤]] و وجود او مفارق علم اوست[٥].
هم جنيد گويد [كه قرب[٦]] بيست سالست[٧] تا علم توحيد را بساط فرو نوشتند[٨]، مردمان اندر حواشى او سخن همىگويند[٩].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: اقرار( ظ: افراز) قدم است از حدث و بيرون آمدن از اوطان و بترك دوستان گفتن و بترك آنچ دانند و ندانند آنگه حق تعالى بجاى اين جمله.
[٣] - مب: هرچند روزگار برآيد تشنهتر بود. بمتن عربى نزديكتر است.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: علم است بدو.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: دويست سال است. اصل: مطابق متن عربى است.
[٨] - مب: در نوشتهاند.
[٩] - مب: سفر مىكنند.