ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٢٩ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
كن از نفس و نفست را از لهو و زبانت را از لغو، پس هرجا كه خواهى رو.
ابو سليمان دارانى گويد كه هركه بشب نيكوئى كند بروزش مكافات كنند و هركه بروز نيكوئى كند بشبش مكافات كنند، و هركه بصدق، شهوتى دست بدارد مؤنت آن او را كفايت كنند و خداى كريمتر از آنست كه عذاب كند دلى را كه براى حق [از شهوتى] دست بداشت.
و خداوند سبحانه و تعالى بداود ٧ وحى كرد كه قوم خويش را بترسان و بيم كن از خوردن شهوات دنيا كه دلها كه در شهوت دنيا بسته بود، عقل آن دل، از من محجوب بود.
مردى را ديدند اندر هوا نشسته گفتند اين بچه يافتى گفت هوا داشتم[١] هوا مرا مسخّر كردند.
و گفتهاند اگر هزار شهوت بر مؤمنى عرضه كنند خويشتن را بخوف از آن بازدارد و اگر يك شهوت بر فاجر عرضه كنند او را از خوف بيرون آرد.
و گفتهاند لگام خويش اندر دست هوا منه كه ترا بتاريكى كشد.
جعفر نصير گويد جنيد درمى فرا من داد كه انجير وزيرى [بخر] بخريدم و بياوردم چون روزه بگشاد يكى برگرفت و اندر دهان نهاد و پس بيو كند و بگريست و گفت برگير، از وى پرسيدم سبب آن، گفت هاتفى اندر دلم گويد شرم ندارى كه از بهر ما دست بداشته بودى ازان و باز سر آن شدى. و اندرين معنى گفتهاند:
شعر:
|
نون الهوان من الهوى مسروقة |
و صريع كلّ هوى صريع هوان |
|
و بدان كه نفس را خويهاى زشتست، يكى از آن خوى حسد است. نعوذ باللّه منه.
[١] - ظ: از هوا دست بداشتم.