ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٥٤ - باب بيستم اندر توكّل
كه ناقد بصيرست از توكّل بدست تو هيچيز نيست[١]، پس گفت كمترين توكّل آنست كه چون فاقه بتو درآيد حيلت نجوئى الّا از آنكس كه كفايت بدوست[٢].
[و گفتهاند توكّل پاك كردن دلست از شكها و كار با ملك الملوك گذاشتن.
گروهى اندر نزديك جنيد شدند گفتند روزى همىجوئيم گفت اگر دانيد كه كجاست بجوئيد گفتند از خداى تعالى بخواهيم گفت اگر دانيد كه شما را فراموش كرده است باز ياد وى دهيد گفتند اندر خانه شويم و بر توكّل بنشينيم گفت تجربه شك بود، گفتند پس چه حيلت است گفت دست بداشتن حيله[٣]].
ابو سليمان دارانى احمد بن ابى الحوارى را گفت[٤] راه آخرت بسيارست و پير تو بسيار راه داند ازان. مگر اين توكّل مبارك كه من از آن هيچ بوى ندارم[٥].
و گفتهاند توكّل ايمنى است با آنچه در خزينه خدايست عزّ و جلّ و نوميدى از آنچه در دست مردمانست.
و گفتهاند توكّل آسودگى سرّ است از تفكّر در تقاضاء طلب روزى.
حارث محاسبى را پرسيدند كه متوكّل را طمع بود گفت بود، از آنجا كه طبع است خاطرها گذرد و ليكن زيان ندارد و قوّت كند ويرا بافكندن طمع، بنوميد شدن از آنچه در دست مردمان است.
نورى را وقتى اندر باديه گرسنگى غلبه كرد، هاتفى آواز داد كه از دو كدام دوستر دارى سببى يا كفايتى گفت كفايت، وراء آن غايت نباشد، بهفده روز هيچيز نخورده بود.
[١] - متن عربى اضافه دارد: مالك و التوكل. ترا با توكل چه كار.
[٢] - مب: كه موارد فاقات بتو درآيد نفس هيچ جاى نشود الا بدان كه كفايت تو بدوست.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: بو سليمان دارانى گويد احمد بن الحوارى( كذا) را گفتم. اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - مب: كه من هرگز از آن بوى نشنيدهام.