ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٠٤ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
پدر تو از شبيخون مىترسد[١].
و گويند ربيع بن خثيم فرمان يافت[٢] دختركى از همسايه [ربيع[٣]] پدر را گفت كه ما هر شب استونى مىديديم درين سراى همسايه ما ربيع[٤]، كجا شد پدر گفت اين همسايه ما ربيع بود كه از اوّل شب تا آخر شب ايستاده بود و نماز ميكرد[٥] دخترك پنداشته بود[٦] كه آن استونى است بحكم آنك بجز[٧] شب بر بام نيامدى[٨].
و گفتهاند در خواب معنى [ها] است كه اندر بيدارى نيست يكى آنك پيغامبر صلوات اللّه و سلامه عليه[٩] بخواب ببينند و ببيدارى نبينند و ياران و سلف صالح[١٠] [و خداى تعالى بخواب ببينند و ببيدارى نه[١١]] و اين فضلى بزرگست[١٢].
ابو بكر آجرّى حق [سبحانه[١٣] و] تعالى را بخواب ديد [حق تعالى وى را] گفت حاجت خواه [ابو بكر] گفت يا رب [همه عاصيان[١٤]] امّت محمّد را بيامرز گفت من اوليترم بدين[١٥] از تو [تو] حاجت خويش خواه.
[١] - مب: دوزخ مرا رها نكند كى بخسبم. دو روايت را بهم آميخته است.
[٢] - مب: بمرد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: آن استون كى در سراى همسايه ما بود. بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - مب: آن ستون همسايه ما بود آن نيك مرد كى از اول شب تا آخر برخاسته بودى.
[٦] - مب: آن دختر پنداشتى.
[٧] - مب: ستونى بود از بهر آنك دخترك جز.
[٨]- مب: نشدى.
[٩] - مب: رسول را صلى اللّه عليه.
[١٠] - مب: و صحابه و سلف و تابعين را و در بيدارى نهبينند.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: مرتبتى عظيم است.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: بدين اوليترم.