ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧٣ - باب چهل و دوم در تصوّف
و هم او گويد عصمت بود از ديدن همه آفريدها.
رويم گويد صوفى هميشه بخير بود تا ميان ايشان نقار بود چون صلح گرديد خير نبود در ايشان[١]].
ابو تراب نخشبى گويد صوفى را هيچيز تيره نكند و همه تيرگيها بوى صافى شود
و گفتهاند صوفى را طلب رنجه نكند و سبب او را بر نهانگيزد[٢].
ذو النّون را پرسيدند از تصوّف گفت قومى باشند، خدايرا بر همه چيزها برگزيده[٣] [و خداى ايشانرا برگزيند بر همه چيزى[٤]].
واسطى گويد ميان اين قوم اشارت بودى[٥] پس حركات [شد[٦]] اكنون نمانده است مگر حسرات.
[نورى را پرسيدند كه صوفى كيست گفت آنك سماع شنود اسباب ايثار كند
حصرى گويد كه صوفى آنست كه زمينش برنگيرد و آسمانش سايه نيفكند و اين اشارتست بمحو].
و گفتهاند صوفى آنست كه دو حال ويرا پيش آيد يا دو خلق از هر دو يكى نيكوتر برگيرد[٧].
شبلى را گفتند چرا نام كردند اين قوم را با اين نام گفت زيرا كه از نفس ايشان بقيّتى ماندست[٨] و اگر نه آن بودى هيچ نام بر ايشان نيفتادى.
[١] - مب: ندارد. متن عربى اضافه دارد: و قال الجريرى التصوف مراقبة الاحوال و لزوم الادب و قال المزين التصوف الانقياد للحق. و جريرى گفت تصوف مراقبت احوال است و لزوم ادب. و مزين گفت تصوف گردن نهادنست حق را. مب: پس از گفته بو تراب است.
[٢] - مب: نرنجاند و سبب وى را مزعج كند. اصل: مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: ايشان قومىاند كى خداى تعالى را بر همه چيزى برگزيدهاند.
[٤] - مب: ندارد. متن عربى اضافه دارد: و قال الجريرى التصوف مراقبة الاحوال و لزوم الادب و قال المزين التصوف الانقياد للحق. و جريرى گفت تصوف مراقبت احوال است و لزوم ادب. و مزين گفت تصوف گردن نهادنست حق را. مب: پس از گفته بو تراب است.
[٥] - مب: اين قوم را اشارت بود.
[٦] - مب: ندارد. متن عربى اضافه دارد: و قال الجريرى التصوف مراقبة الاحوال و لزوم الادب و قال المزين التصوف الانقياد للحق. و جريرى گفت تصوف مراقبت احوال است و لزوم ادب. و مزين گفت تصوف گردن نهادنست حق را. مب: پس از گفته بو تراب است.
[٧] - مب: آن بود كى دو حال يا دو خلق او را پيش آيد نيكوترين اختيار كند.
[٨] - مب: پرسيدند كى ايشانرا اين نام چرا كردند گفت از بقيتى كى از نفس ايشان مانده بود.