ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦٠ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
پست و شكر[١] بود گفت آنك حال او چنين باشد درم تو بچهكار آيد او را[٢]، و اين بيتها بخواند[٣].
[شعر[٤]]:
|
ليس فى القلب و الفؤاد جميعا |
موضع فارغ لغير الحبيب[٥] |
|
|
هو سؤلى و همّتى و حبيبى |
و به ما حبيت عيشى يطيب |
|
|
و اذا ما السّقام حلّ بقلبى |
لم اجد غيره لسقمى طبيب[٦] |
|
از ابراهيم آجرّى حكايت كنند كه او گفت جهودى بنزديك من آمد بتقاضاء[٧] [اوامى كه بر من داشت[٨]] و من بر در تون خشت پخته نشسته بودم و آتش در زير خشت پخته ميكردم[٩]، جهود گفت مرا[١٠]، يا ابراهيم برهانى [مرا[١١]] بنماى
[١] - ظ: پست بشكر. مطابق متن عربى.
[٢] - مب: آنرا كى حال چنين بود درم چه كند.
[٣] - مب: بگفت. متن عربى، چاپ مصر، شرح زكريا، اضافه دارد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - متن عربى، چاپ مصر، شرح زكريا: يراه الحبيب. نسخه بغداد. مطابق است با اصل، مب.
[٦] - مب: چنين است در جميع نسخ.
[٧] - مب: بتقاضا نزديك من آمد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: و من در آتش خشت مىتافتم.
[١٠] - مب: مرا گفت.
[١١] - مب: ندارد.