ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٥٨ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
منصور مغربى گويد يكى از بزرگان از خضر ٧[١] پرسيد كه هيچكس ديده بزرگتر از خود[٢] [در رتبت[٣]] گفت ديدهام عبد الرزّاق الصنعانى[٤]، حديث روايت ميكرد اندر مدينه و مردمان گرد [او در[٥]] آمده بودند و مىشنيدند، جوانى ديدم از دور نشسته، سر بزانو نهاده، نزديك او شدم[٦].
گفتم عبد الرزّاق حديث [رسول صلّى اللّه عليه و سلّم[٧]] روايت ميكند [و تو از وى مىنشنوى[٨]] گفت [او روايت از گذشته ميكند و[٩]] من از حق، غائب نيستم. گفتم [او را[١٠]] اگر چنين است كه ميگوئى من كيستم[١١] سر برآورد [و] گفت [تو[١٢]] برادر من ابو العبّاس خضر، بدانستم كه خدايرا بندگانىاند[١٣] كه [من[١٤]] ايشانرا نشناسم.
گويند كه ابراهيم ادهم را رفيقى بود يحيى نام، بهم عبادت كردندى و اين رفيق را غرفه بود كه در آنجا نشستى و آنرا نردبان نبود[١٥]. چون خواستى كه طهارت كند بدر غرفه آمدى گفتى لا حول و لا قوّة الّا باللّه و در هوا بپريدى همچنانك مرغ، تا بر سر آب شدى[١٦] و چون [از وضو[١٧]] فارغ شدى گفتى لا حول و لا قوّة الّا باللّه و باز غرفه پريدى[١٨].
[١] - مب: يكى ازين مردمان خضر را ديد ٧ از وى.
[٢] - مب: هيچكس را ديدى بالاتر از تو.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: عبد الرزاق بود كى.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: جوانى ازيشان سر فرو برده بود ويرا.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: اگر چنانست كى تو مىگويى من كهام.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: خداى تعالى را بندگاناند.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥]- مب: ابراهيم را دوستى بود در غرفه عبادت كردى نه پله داشت و نه نردبان. اصل:
بمتن عربى نزديكتر است.
[١٦] - مب: در هوا شدى و طهارت كردى.
[١٧] - مب: ندارد.
[١٨] - مب: و با غرفه آمدى.