ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٦٧ - باب هشتم در ورع
جنيد گويد از سرى شنيدم كه اهل ورع چهار تن بودند در وقت خويش حذيفة المرعشى و يوسف اسباط و ابراهيم بن ادهم و سليمان خوّاص، اندر ورع نگاه كردند چون كار بريشان تنگ شد بآن آمدند كه از هر چيز باندكى قناعت كردند[١].
شبلى گويد ورع آنست كى از همه چيزها[٢] بپرهيزى بجز خداى.
اسحق بن خلف گويد ورع اندر سخن صعبتر از آنك اندر زر و سيم و زهد اندر رياست صعبتر از آنك اندر زر و سيم [زيرا كه تو آنرا بذل ميكنى اندر طلب رياست][٣].
ابو سليمان دارانى گويد ورع اوّل زهد است چنانك قناعت طرفى است از رضا.
ابو عثمان گويد ثمره ورع سبكى شمار بود.
يحيى بن معاذ گويد ورع ايستادن بود بر حدّ علم بىتأويل][٤].
ابو عبد اللّه جّلا گويد كسى دانم كه سى سالست تا بمكّه است و آنجا مقام كرد و آب زمزم نخورد مگر آنك بدلو و رسن خويش بركشيد [و هيچ از آنچه از مصر آوردند نخورد].
علىّ بن موسى التاهرتى[٥] گويد پشيزى از عبد اللّه بن مروان[٦] بيفتاد اندر چاهى پليد، مردى بكرا بگرفت بسيزده دينار تا از آن چاه برآورد با او گفتند در اين چه معنى بود[٧]
[١] - اصل: تنگ شد باندكى آمدند.
[٢] - مب: همه چيزى.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: الباهرى.
[٦] - مب: انگشترى از عبد الملك مروان. اصل: مطابق متن عربى است.
[٧] - اصل: در اين معنى گفت.