ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٤٤ - باب چهل و هشتم در معرفت
او، بهر صفت كه او راست[١] از بهر اين گفتست[٢] واسطى كه هركه خدايرا بشناخت[٣] منقطع شد[٤] بلكه گنگ شد[٥] [و] فروماند پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه و سلّم[٦] لا احصى ثناء عليك و اين سخن آن قوم است[٧] كه حال ايشان دور بود[٨] امّا آنك ازين درجه فروتر باشد[٩] بسيار سخنها گفتهاند اندر معرفت.
احمد بن عاصم الانطاكى گويد هركه بخداى[١٠] عارفتر او[١١] ترسانتر.
[و گفتهاند هركه خدا را نشناخت ببقا متبرّم گردد و دنيا با فراخى بر وى تنگ شود].
و گفتهاند هركه خداى [را] بشناخت عيش او[١٢] صافى گشت[١٣] و زندگانى برو خوش شد[١٤] و همه چيزها از وى بترسد [و بخدا مستأنس شود].
[١] - مب: ويرا چون اين درست آيد وى از استهلاك در وجود يا از استغراق در شهود وى اگر بوجود نرسد مختطف بود از احساس خويش بهر صفت كى ويرا بود. متن عربى:
فكيف يصح له ذلك و هو لاستهلاكه فى وجوده او لاستغراقه فى شهوده و ان لم يبلغ الشهود الوجود مختطف عن احساسه بكل وصف له. پس چگونه استغنا يا افتقار عارف را درست آيد در حالى كه وى بسبب نيستى در وجود حق يا استغراق در حضور و ديدار حق هرچند كه شهود بمرتبة وجود نمىرسد از احساس خود بهر صفتى كه او راست ربوده و ذاهل شده است. مب، اصل: ناقص و مبهم است.
[٢] - مب: و ازينجا گفت.
[٣] - مب: بشناسد.
[٤] - مب: شود.
[٥] - مب: شود.
[٦] - مب: ٧ گفت.
[٧] - مب: سخنان قومى است.
[٨] - مب: دورترست.
[٩]- مب: باشند.
[١٠] - مب: آن كى با خداى.
[١١] - مب: از خداى.
[١٢] - مب: وى.
[١٣] - مب: شود.
[١٤] - مب: گردد.