ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٥ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
گفت ذليل ميكنى پيش آنك مرا عزيز كردهاند[١] گفتم يا سيّدى پس از مرگ زندگى[٢] زبان بگشاد و گفت [آرى[٣]] من زندهام و محبّان خداى همه زنده باشند يارى دهم فردا بجاه خويش[٤] [در قيامت يا رودبارى[٥]].
از علىّ بن سهل اصفهانى حكايت كنند گفت شما پنداريد كه مرگ من چون مرگ ديگران خواهد بود كه بيمار شوند و مردمان بعيادت شوند، مرا بخوانند، من اجابت كنم[٦]، روزى همىرفت و گفت لبّيك و فرمان يافت[٧].
ابو الحسن مزيّن گويد چون يعقوب[٨] نهرجورى بيمار شد، بيمارى مرگ، ويرا گفتم[٩] بگو لا اله الّا اللّه تبسّم كرد و گفت مرا همىگوئى[١٠] بعزّت آنك او را مرگ [روا[١١]] نيست كه ميان من و وى حجاب نيست مگر[١٢] عزّت [و اندر ساعت[١٣]] اندر گذشت[١٤]، [بعد از آن] مزيّن محاسن خويش بگرفتى و گفتى[١٥] چون من حجّامى بود[١٦] كه اولياء خداى [عزّ و جلّ] را شهادت تلقين كند[١٧].
[١] - مب: يا با على مرا خوار كنى پيش كسى كى مرا بدلال مىدارد.
[٢] - مب: اى سيدى زنده گشتى پس از مرگ.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: و همه محبان خدا زندهاند فردا ترا بجاه خويش يارى دهم.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: بود كى چون بيمار شوند بعيادت ايشان شويد مرا گويند يا على گويم لبيك.
[٧] - مب: و جان بداد.
[٨] - مب: چنين است در« مب» و« اصل» متن عربى: ابو يعقوب.
[٩]- اصل: گفتند. مب: مطابق متن عربى است.
[١٠] - مب: مىگويند.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: و او نيست مگر حجاب.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: و جان بداد.
[١٥] - اصل: بگرفت و گفت.
[١٦] - مب: باشد.
[١٧]- مب: خدا را تلقين كند.