ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٥٢ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
دستم فراهم آمده است[١] خير النسّاج بخنديد و اشارت بدست او كرد، گشاده شد دستهاء او، پس گفت برو بدين درم چيزى بخر براى عيال و ديگر اين مكن[٢].
[احمد بن محمّد السلمى گويد نزديك ذو النّون مصرى [شدم[٣]] روزى طشتى زرين در پيش او ديدم، گرد بر گرد او بر، طيبها از عنبر و مشك و آنچه بدين ماند، مرا گفت توئى كه اندر نزديك ملوك شوى اندر حال بسط ايشان پس درمى بمن داد تا ببلخ از آن درم نفقه ميكردم.
ابو سعيد خرّاز گويد اندر سفرى بودم، هر سه روز چيزى پديدار آمدى، بخوردمى و برفتمى، يكبار سه بگذشت هيچيز پديد نيامد ضعيف شدم، هاتفى آواز داد كه سببى دوستر دارى يا قوّتى گفتم قوّتى برخاستم حالى و برفتم و تا دوازده روز هيچ نيافتم و ضعيف نشدم.
مرتعش گويد از خوّاص شنيدم كه گفت وقتى، راه باديه گم كردم، اندر باديه شخصى را ديدم فراز آمد و مرا گفت سلام عليك تو راه گم كرده گفتم آرى، گفت ترا راه نمايم و گامى چند اندر پيش من برفت و از چشم من غائب شد چون بنگريستم بر شاهراه بودم، هرگز نيز، پس از آن راه گم نكردم و در سفر، گرسنگى و تشنگى مرا نبود.
ابو عبيد بسرى[٤] چون ماه رمضان آمدى زنرا گفتى در خانه بگل بينداى
[١] - اصل: ايها الشيخ ديك ترا ديدم كه ريسمان فروخته بودى پدرم از قفاء تو بيامد و از قفا گوشه ازار تو بازكردم و دست من بر كتف گرفته شد. ظاهرا غلط نويسنده است.
[٢] - مب: دست خويش فرا دست وى كرد دست وى گشاده شد پس آن سيم بوى داد گفت عيال را چيزى خر و نيز چنين مكن.
[٣] - اصل: ندارد. مطابق متن عربى افزوده شد.
[٤] - متن عربى، نسخه بغداد: تسترى. اصل: صحيح و مطابق چاپ مصر و شرح زكرياست.
جع: مشتبه ذهبى.