ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٧١ - باب چهل و نهم در محبّت
باهلك سوء الّا ان يسجن[١] [جزاء آنكس كه با اهل تو بدى خواهد چيست مگر آنك او را اندر زندان كنى، در آن نيز مسامحت كرد. زندان فرا پيش داشت از بيم بلاء ديگر سختر از آن[٢]].
و از ابو سعيد خرّاز حكايت[٣] كنند كه گفت پيغامبر را[٤] صلّى اللّه عليه [و سلّم[٥]] بخواب ديدم و گفتم يا رسول اللّه معذورم دار كه دوستى[٦] خداى مرا مشغول بكرده است از دوستى تو گفت [اى[٧]] مبارك هركه خدايرا دوست دارد مرا دوست داشته باشد.
گويند رابعه مناجات همىكرد و گفت[٨] الهى دلى كه ترا دوست دارد [بآتش] بسوزى هاتفى گفت[٩] ما چنين نكنيم بما ظنّ[١٠] بد مبر.
و گفتهاند حب دو حرفست حا و با اشارت بدو[١١] آنست كه هركه دوست دارد بگو تا از جان و تن[١٢] بيرون آيد.
و [چون] اجماع است ميان[١٣] قوم كه محبّت موافقت است و نيكوترين
[١] - مب: او عذاب اليم.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: روايت.
[٤] - مب: رسول را.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: مرا معذور دار كى محبت.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: در مناجات گفتى.
[٩] - مب: هاتفى شنيد كى گويد.
[١٠]- مب: انديشه.
[١١] - مب: درين.
[١٢] - مب: هر كى محب شود از تن و جان.
[١٣] - مب: از اطلاقات.