ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤٥ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
ضايع شد چون نماز را سلام دادم، بطهارت بيرون شدم[١] شيرى [عظيم بيامد و[٢]] قصد من كرد باز نزديك وى شدم [و] بگفتم [شيرى قصد من كرد[٣]] بيرون آمد و بانگ بر شير زد و گفت نگفته بودم شما را كه مهمانان مرا رنجه مداريد[٤] شير برفت و من طهارت كردم و بازآمدم گفت شما بر راست كردن ظاهر مشغول شديد از شير بترسيديد و ما باطن راست كرديم[٥] شير از ما بترسيد.
جعفر خلدى [را گويند[٦]] نگينى بود[٧] [روزى[٨]] اندر دجله افتاد و وى دعائى دانست آزموده، آن دعا بخواند، نگين اندر ميان برگى چند كه در ميان آب مىآمد بازيافت[٩].
[ابو نصر سرّاج گويد دعا اين بود كه گفت[١٠] يا جامع النّاس ليوم لا ريب فيه اجمع علىّ ضالّتى.
ابو نصر گويد ابو طيّب عكّى حزوى بمن نمود اين دعا درو نبشته بود كه هركس كه اين دعا برخواند گمشده بازيابد و آن جزو اوراق بسيار بودند[١١]].
از احمد طابرانى سرخسى پرسيدم كه ترا هيچ كرامات بوده است گفت اندر ابتداء ارادت بسيار بودى كه مرا سنگى يا [آبى[١٢]] بايستى كه [بدان] استنجا كنم
[١] - مب: آمدم.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: نه ترا گفتم نزديك مهمان من مگرد.
[٥] - مب: بترسيد و ما براست كردن دل مشغول شديم.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: داشت.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: و وى دعاء آزموده بود كى گم شده بدان بازيافتى آن دعا بخواند نگين در ميان كاغذها يافت. مطابق متن عربى است. اصل: سهو است.
[١٠] - مب: كى بو طيب عكى جزوى مرا نمود كى اين دعا بر وى نبشته بود. دو روايت را بهم آميخته است. اصل: مطابق متن عربى است.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: ندارد.