ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٠٣ - باب دوازدهم در رجاء
[گويند] عبد اللّه مبارك وقتى با گبرى كارزار مىكرد وقت نماز گبر اندر آمد، [گبر] زمان خواست از وى، ويرا زمان داد چون آفتاب را سجود كرد [ابن المبارك] خواست كه ويرا ضربتى زند آوازى شنيد از هوا كه و اوفوا بالعهد انّ العهد كان مسؤولا [از آن بازايستاد] چون گبر نماز بكرد گفت چرا بازايستادى از آن انديشه كه كرده بودى قصّه بازگفت[١] گبر گفت كريم خدائى است كه از بهر دشمن با دوست عتاب كند و مسلمان شد [و از بهترين مسلمانان بود].
و گفتهاند بنده را اندر گناه افكند آنكه[٢] نام خويش بعفو پيدا كرد بندگانرا.
و گفتهاند اگر گفتى كه من گناه نيامرزم هرگز هيچ مسلمان گناه نكردى و ليكن چونك گفت يغفر مادون ذلك لمن يشاء همه طمع آمرزش كردند.
ابراهيم ادهم گويد بروزگارى منتظر بودم تا مگر طوافگاه خالى شود[٣] شبى بود تاريك و باران همىباريد طوافگاه خالى شد اندر طواف شدم [ولى] گفتم الّهمّ أعصمنى، الّهمّ اعصمنى. هاتفى آواز داد يا پسر ادهم[٤] از من همه عصمت خواهى و همه مردمان همى عصمت خواهند چون من شما را معصوم دارم بر كى رحمت كنم[٥].
[ابو العبّاس سريج بخواب ديد اندر آن بيمارى كه فرمان يافت كه گوئى كه قيامت برخاست و حق سبحانه و تعالى همىگويدى علما كجااند پس حاضر كردند پس گويد عمل چون بجاى آورديد بدان علم كه دانستيد ما گفتيم يا رب تقصير كرديم و بد كرديم گفت ديگربار معاودت كرد بسؤال پنداشتمى كه بدان راضى نشدست
[١] - مب: ابن المبارك از آنچه بر دل وى رفته بود بازگفت.
[٢] - مب: در گناه آنكس افكند كه. متن عربى: انما اوقعهم فى الذنب حين سمى نفسه عفوا بندگانرا در گناه افكند آنگاه كه خود را بخشاينده ناميد.
[٣] - مب: مدتى منتظر بودم تا مگر خانه را خالى دريابم قضا را.
[٤] - مب: آواز هاتفى شنيدم كه گفت اى پسر ادهم.
[٥] - مب: رحمت بر كه آشكارا كنم.