ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٥٩ - باب سى و چهارم در فتوّت
گويند كسى دعوتى ساخت و اندر ميان ايشان[١]، پيرى بود شيرازى، [چو طعام بخوردند[٢]] اندر سماع[٣] شدند، خواب بر ايشان افتاد پير شيرازى گفت اين ميزبانرا ندانم چه سبب است اين خواب كه در ميان سماع پيدا آمد[٤] [گفت] [هيچيز[٥]] ندانم اندر همه چيزها استقصا كردهام مگر [درين] بادنجان كه [ازان[٦]] نپرسيدهام چون بامداد بادنجان فروش را پرسيد از بادنجان[٧]، مرد گفت مرا بادنجان نبود بفلان زمين[٨] شدم، و بادنجان دزديدم و بتو بفروختم[٩] اين مرد را نزديك خداوند زمين بردند تا ويرا حلالى خواهد[١٠]، [اين] مرد گفت از من هزار بادنجان مىخواهيد[١١] من آن [جمله[١٢]] زمين و جفتى گاو و خرى[١٣] و هر آلت كه در برزيگرى بكار بايد بوى بخشيدم تا وى نيز چنين نكند.
[مردى زنى خواست، پيش از آنكه زن بخانه شوهر آمد ويرا آبله برآمد و يك چشم وى بخلل شد، مرد نيز چون آن بشنيد گفت مرا چشم درد آمد پس از آن گفت نابينا شدم، آن زن بخانه وى آوردند و بيست سال با آن زن بود آنگاه زن
[١] - مب: گويند كسى را دعوت بود در ميان قوم.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: چون در سماع.
[٤] - مب: پير شيرازى اين ميزبان را گفت كى موجب اين خواب چيست در ميان سماع.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: چون بامداد بود بطلب آن مرد رفت و تفحص كرد و پرسيد كى اين بادنجان از كجا آوردى كه بما فروختى. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٨] - مب: جاى.
[٩] - مب: آوردم.
[١٠]- مب: اين مرد بخداوند زمين شد و از وى حلالى خواست.
[١١] - مب: از من بدين بادنجان حلالى ميخواهى. اصل: مطابق متن عربى است، مب:
غلط است.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: و بهيمه. اصل: مطابق متن عربى است.