ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٥٨ - باب سى و چهارم در فتوّت
و گفتهاند فضل كردن است و خويشتن اندر آن ناديدن[١].
و نيز گفتهاند فتوّت آنست كه هيچيز بازپس ننهى و عذر نخواهى.
و گفتهاند فتوّت آشكارا داشتن نعمت است و پنهان داشتن محنت.
و گفتهاند فتوّت آنست كه اگر[٢] ده تن را بخوانى نه تن آيند يا يازده تن[٣] از جاى بنشوى.
احمد خضرويه گفت بزن خويش گفتم امّ على، كى مرا مرادست كه سر همه عيّاران را مهمان كنم[٤] گفت تو دعوت ايشان راه فرا ندانى[٥] گفت چاره نيست تا اين كار كرده نيايد[٦]، آن زن گفت اگر ميخواهى كه اين دعوت كنى بايد كه بسيارى از گوسفند و گاو و خر بيارى و همه بكشى و از در سراى ما تا در سراى عيّار [همه[٧]] بيفكنى، [احمد] گفت اين گاو و گوسفند دانستم، [اين[٨]] خر بارى چيست گفت جوانمردى را مهمان[٩] كنى كم از آن نباشد كه سگان محلّت را از آن نصيب بود[١٠].
[١] - متن عربى: و قيل الفتوة فضيلة تأتيها و لا ترى نفسك فيها. فتوت فضيلتى است كه بجا آورى و خويش را در ميان نبينى. مب: اين روايت و روايت بعد از آن را ندارد.
[٢] - مب: چون.
[٣] - مب: چون يازده آيند. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: زن خويش را گفتم كه مرا مىبايد كى فلان عيار را مهمانى كنم. متن عربى:
سمعت الشيخ ابا عبد الرحمن يقول قال احمد بن خضرويه لامرأته ام على اريد ان اتخذ دعوة ادعو عيارا شاطرا كان فى بلدهم رأس الفتيان. از ابو عبد الرحمان سلمى شنيدم كه مىگفت احمد بن خضرويه بزن خويش ام على گفت مىخواهم ميهمانى كنم كه در آن عيار چالاكى را دعوت كنم و آن عيار سر جوانمردان شهر بود. هر دو ترجمه از روى مسامحه صورت گرفته است.
[٥] - مب: تو در دعوت ايشان راه نبرى.
[٦] - مب: ازين دعوت كردن.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: چون مردان را دعوت.
[١٠] - مب: محلت را نيز خير بود.