ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٤٩ - باب چهلم در دعا
كسى ديگر گويد ازين طايفه[١]، دعا دست بداشتن گناه بود.
و گفتهاند دعا زبان آرزو[٢] بود بدوست.
[و گفتهاند دستورى بدعا از جمله عطا باشد.
كتّانى گويد هرگز خداى بندگانرا زبان گشاده نكند بعذر تا در مغفرت گشاده نكند[٣]].
و گفتهاند دعا، ترا بحضرت آرد و عطا، ترا از حضرت برگرداند و بر درگاه بودن تمامتر از آنك بازگشتن[٤].
و گفتهاند دعا سخن گفتن بود [رويارى[٥]] با حقّ [تعالى[٦]] بزبان شرم.
[و گفتهاند شرط دعا ايستادن بود با قضا بوصف رضا.
و گفتهاند از خداى اجابت چون چشم دارى و راه اجابت ببسته بزلّتها.
يكى را گفتند مرا دعا كن. گفت ترا اين بيگانگى بس كه ميان تو و او، واسطه مىبايد[٧]].
حكايت كنند كه زنى بنزديك[٨] تقىّ بن مخلد آمد[٩] و گفت پسرى از آن من بروم اسير مانده است[١٠]، هيچيز ندارم مگر سرائى و آنرا نتوانم فروخت اگر اشارتى كنى تا مگر كسى او را بازخرد كه مرا بشب و روز خواب و قرار نيست[١١] [تقى] گفت
[١] - مب: و كسى ازين طايفه گفته است.
[٢] - مب: اشتياق.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: موجب حضور است و اجابت موجب بازگشتن و مقام بر درگاه تمامتر از بازگشتن بنعمت.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: پيش.
[٩] - مب: شد.
[١٠] - مب: اسير بردهاند.
[١١]- مب: بردهاند دعا كن تا حق تعالى او را خلاص دهد. اصل: مطابق متن عربى است.