ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٥٠ - باب چهلم در دعا
تو بازگرد تا [من[١]] بنگرم تا چه توانم كرد[٢] سر در پيش افكند و لبش مىجنبيد[٣] روزى چند بود اين زن آمد[٤] و پسر با وى [بود[٥]] و شيخ را دعا ميكرد گفت[٦] پسرم [بسلامت[٧]] بازآمد و حديثى[٨] دارد با تو خواهد گفت [اين[٩]] جوان گفت اندر دست يكى افتاده بودم[١٠] از ملوك روم با گروهى اسيران. [و وى كسى بر ما گماشته بود[١١]] و [هر روز] ما را بصحرا بردى تا او را خدمت كرديمى پس با بند بازآوردى[١٢] روزى همىآمديم پس از نماز شام با اين موكّل كه بر ما[١٣] بود، بند از پاى من گشاده شد و بر زمين افتاد [اندر فلان روز و فلان وقت و فلان ساعت[١٤]] موافق افتاد آنوقت را كه زن، نزديك شيخ آمده بود[١٥] و دعا كرده، آنگاه آنكس كه بر ما موكّل بود برخاست و مرا بانگ كرد[١٦] كه [اين] بند [چرا] بشكستى گفتم نه، خود از پاى من فروافتاد[١٧] موكّل متحيّر بماند[١٨] و خداوند خويش را بگفت و آهنگر را بخواند ديگرباره بند برنهادند[١٩] [گامى چند فراشدم.[٢٠]]
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: كى چه بايد كرد.
[٣] - مب: و لب مىجنبانيد.
[٤] - مب: آن زن مىآمد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: مىگفت كى.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: سخنى.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: افتادم.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢]- مب: و از ما كار خواستى چون شب درآمدى ما را بند بر نهادندى. اصل: مطابق متن عربى است.
[١٣] - مب: با اين كس كى بر ما موكل.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: وقت نگه داشتند آنوقت بود كى شيخ آن زن را گفته بود كى تو بازگرد و شيخ.
[١٦] - مب: آن موكل بانگ بر من زد.
[١٧] - مب: بيفتاد.
[١٨] - مب: شد.
[١٩]- مب: بخواندند بند نيكو كردند و بر پاى من نهادند.
[٢٠] - مب: ندارد.