ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦١ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
تا [بر دست تو[١]] مسلمان شوم گفتم راست ميگوئى گفت گويم[٢]، گفتم جامه بيرون كن [جامه[٣]] بيرون كرد و جامه او[٤] در ميان جامه خويش پيچيدم و اندر تون[٥] انداختم و بدين در درشدم و بديگر درى بيرون آمدم و باز نزديك جهود آمدم، جامه مرا هيچ الم نرسيده بود[٦] و جامه جهود [اندر ميان جامه من همه[٧]] بسوخته بود جهود در ساعت[٨] مسلمان شد.
گويند [حبيب] عجمى روز ترويه، [او را[٩]] ببصره ديدندى[١٠] و روز عرفه بعرفات.
آوردهاند[١١] كه عبّاس مهتدى زنى را بزنى كرد[١٢] چون شب زفاف[١٣] بود پشيمانى بر وى افتاد[١٤] [چون[١٥]] خواست كه با وى نزديكى كند زجرى و نفرتى از آن زن بدو بازآمد از پيش وى برخاست و بيرون شد بعد از سه روز شوهرى پيدا آمد آن زنرا[١٦].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: گفتم اينچه مىگويى كنى گفت كنم. بمتن عربى نزديكتر است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: فراهم پيچيدم و.
[٥] - مب: نهادم و در آتش.
[٦] - مب: پس در آتش شدم و آن جامه بيرون آوردم جامه من بحال بود. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: چون چنان ديد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ببصره بودى.
[١١]- مب: محمد بن عبد اللّه الفرغانى گويد. متن عربى: احمد بن محمد بن عبد اللّه الفرغانى.
[١٢] - مب: زنى خواست.
[١٣] - مب: عروسى.
[١٤] - مب: بوى درآمد.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: ويرا زجر كردند منزجر گشت و بيرون آمد بعد از سه روز زن را شوهرى پديد آمد.