ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩٦ - باب يازدهم در خوف
بر تو ننگى نيست تو بازگرد تا من ترا مهلت دهم[١] مرد برگشت و برفت[٢] چون برگشت صوفى از پس اندر شد، نيزه بزد ويرا بكشت. از پس اين مجاهدتها و رنجها كه برده بود اندر رياضت بر ترسائى كشته شد.
و گويند چون ابليس را لعنه اللّه اينچنين حال پيش آمد[٣] جبرئيل و ميكائيل بروزگار دراز مىگريستند، خداى عزّ و جلّ وحى كرد با ايشان كه چهچيز بگريستن آورده است شما را[٤]، گفتند بار خدايا از مكر تو ايمن نهايم خداوند تعالى گفت چنين باشيد از مكر من ايمن مباشيد.
سرى گفت روزى چندينبار اندر بينى نگرم تا روى من سياه شده است [يا نه] از آنك مىترسم از عقوبت.
ابو حفص گفت چهل سال است تا چنان همىدانم كه نظر خداوند بمن نظر خشم است و كارهاء من همه دليل بر اين مىكند.
حاتم اصم گويد نگر بجايگاه نيك غرّه نشوى كه هيچ جاى بهتر از بهشت نبود آدم ديد آنچه ديد [و ديگر ببسيارى عبادت غرّه نشويد كه ابليس باز آن همه [عبادت][٥] ديد آنچه ديد و نگر كه ببسيارى علم غرّه نشويد كه بلعام باز آن همه علم ديد آنچه ديد و نام بزرگ حق دانست[٦]] و نگر بديدار پارسايان غرّه نشويد كه هيچكس بزرگتر از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم نبود، خويشاوندان ويرا و دشمنان ويرا ديدار او سود نداشت.
[عبد اللّه مبارك روزى نزديك ياران رفت گفت دوش دليرى بكردهام بر خداى و بهشت ازو خواستهام[٧]].
گويند عيسى مريم روزى بيرون آمد يكى از صالحان بنى اسرائيل بازو بود،
[١] - مب: تا من بباشم.
[٢] - اصل: بازگشت.
[٣] - مب: آن كار بر وى پديد آمد.
[٤] - مب: كه چرا همىگرييد.
[٥] - اصل: علم. از روى متن عربى اصلاح شد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.