ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٣٢ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
نيكوترين صورتى يعنى كه نيكو صورتى كه [آنشب] ديدم مرا مشغول نكرد از ديدار حق سبحانه و تعالى و مراد بدين ديدار، رؤيت علم است نه رؤيت چشم.
و از آن جمله نفس است. نفس اندر لغت وجود چيزى بود و نزديك [اين] قوم مراد از اطلاق نفس نه وجودست[١] و نه قالب كى نهادهاند بلكه مراد بنفس آنست كى معلول بود از اوصاف بنده و نكوهيده بود از افعال و اخلاق او، پس معلولات از اوصاف بنده بر دو گونه بود يكى كسب او بود چون معصيت و مخالفت[٢] دوم خويهاى دنى كه اندر نفس خويش نكوهيده است چون بنده معالجت كند و مجاهدت نمايد آن اخلاق دنى و نكوهيده از وى دور شود در مستمرّ عادت[٣].
قسم اول از احكام نفس آنچ نهى كرده [اند] ازان، نهى تحريم است يا نهى تنزيه و قسم ديگر خويهاء بدست و حدّش اينست بر جمله، و تفصيل آن چون كبر بود و خشم و حسد و كين و خوى بد و احتمال[٤] ناكردن و آنچه بدين ماند از اخلاق نكوهيده و از احكام نفس صعبترين آنست كى پندارد كه چيزى ازين يا آنچه او را هست باستحقاق قدرت است[٥] و بدين است كه اين معنى[٦] از شرك خفى شمردهاند
[١] - اصل: مراد اندر نفس وجود نيست.
[٢] - اصل: از افعال معصيت و مخالفات.
[٣] - اصل: مجاهده كند اندر دست بداشتن آن برخيزد بر عادت.
[٤] - مب: بردبارى ناكردن.
[٥] - مب چيزى بويست و يا او را استحقاق قدرت است. متن عربى: و اشد احكام النفس و اصعبها توهمها ان شيئا منها حسن او ان لها استحقاق قدر. و سختتر و دشوارترين احكام نفس آنست كه چيزى و صفتى از خود نيكو شمرد يا خويش را در خور قدر و منزلتى پندارد.
[٦] - اصل: و ازين آنست كه اين.