ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٣٤ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
قالبها لطيف بعاريت خداوند سبحانه و تعالى تقدير چنان كردست كه تا روح بود اندر تن زنده بود بحيوة[١] و ليكن ارواح مودعست در قوالب و آنرا ترقّى بود در حال خواب از قالب[٢] بيرون شود و بحال بيدارى بازآيد [و] مردم روح بود و جسد زيرا كه ايزد سبحانه و تعالى اين جملت را مسخّر يكديگر كرده است[٣] و ثواب و عقاب و حشر جمله راست[٤]. و روح آفريده است و هر كس گويد روح قديم است خطائى بزرگ بود[٥] و اخبارها دليلست كى آن اعيان لطيف است. و اللّه اعلم.
و از آن جمله سرّ است. و احتمال بود كه سرّ چيزى بود لطيف اندر قالب همچون روح و اصلهاى ايشان واجب كند كه آن محلّ مشاهده است چنانك روح محل محبّت بود و دلها جاى معرفت بود.
و گفتهاند مرا بر سرّ اشراف نبود و سرّسرّ بر وى اطّلاع نبود جز حق را سبحانه و تعالى[٦].
و نزديك گروهى بر حكم اصول ايشان سرّ لطيفتر از روح است و روح شريفتر از دلست.
و گفتهاند اسرار آزادند از بندگى اغيار از آثار [و اطلال] و سرّ اطلاق كنند بر آنچه پوشيده بود ميان بنده و حق تعالى اندر احوال و برين حمل كنند قول آنك
[١] - متن عربى:( لطيفة) اجرى اللّه العادة بخلق الحياة فى القالب مادامت الارواح فى الابدان فالانسان حى بالحياة. عادت حق جارى است بر آفرينش حيات در قالب مادام كه جان در بدنست پس آدمى زنده بحيات است. مب. اصل: هر دو خطاست.
[٢] - اصل: و ليكن اندر حال خواب از قالب بيرون شود.
[٣] - اصل: خداى مسخر كرده است اين را با يكديگر.
[٤] - مب: و حشر و نشر جمله را بود و مثاب و معاقب جمله باشند.
[٥] - مب: و هر كى بقدم او گويد مخطىء عظيم بود.
[٦] - متن عربى: و سر السر ما لا اطلاع عليه لغير الحق. و سر سر آنست كه جز حق را از آن آگاهى نيست.