ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٧٩ - باب پنجاهم در شوق
ابو يزيد گويد خدايرا بندگانند كه اگر يك ساعت اندر بهشت از ديدار خداى[١] بازمانند فرياد خوانند از بهشت چنانك[٢] دوزخيان از دوزخ.
حسين انصارى گويد بخواب ديدم كه قيامت برخاسته بود[٣] و شخصى ديدم كه زير عرش مجيد ايستاده بودى[٤] حق تعالى فريشتگانرا گويدى كيست اين، گفتند تو بهتر دانى گفت[٥] اين معروف كرخيست از دوستى من مست شدست باهوش[٦] نيامد مگر بديدار من.
[و بروايتى ديگر چنانست كه اين معروف كرخيست از دنيا بيرون شده است مشتاق بخداى، وى را مباح كردهاند كه بخداى مىنگرد].
فارس گويد دلهاء مشتاقان منوّر بود بنور خداى تعالى چون شوق ايشان[٧] بجنبد ميان آسمان و زمين روشن گردد خداى[٨] تعالى ايشانرا عرضه كند بر فريشتگان گويد اين[٩] مشتاقاناند بمن، گواه باشيد كه من بر ايشان[١٠] مشتاقترم.
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه از قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم[١١] اسألك التّوق الى لقائك. گفت شوق صد جزو است، نود و نه پيغامبر را
[١] - مب: او.
[٢] - مب: چون.
[٣] - مب: برخاست.
[٤] - مب: شخصى را بينمى زير عرش ايستاده.
[٥] - مب: جواب دهندى بار خدايا تو داناترى خداى تعالى گويد.
[٦] - مب: باهش.
[٧] - مب: چون اشتياقشان.
[٨]- مب: نور گيرد ايزد.
[٩] - مب: ايشان.
[١٠] - مب: شما را گواه مىگيرم كى من بايشان.
[١١] - مب: استاد بو على گويد در قول پيغامبر ٧ كى گفت.