ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦٤ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
[گويند واصل احدب اين آيه برخواند كه و فى السّماء رزقكم و ما توعدون گفت رزق من در آسمانست و من در زمين ميطلبم و اللّه كه بعد ازين طلب نكنم، در خرابه شد، دو روز آنجايگاه بود هيچچيز نيامد چون روز سيم بود كار بر وى سخت شد يكى درآمد و خوشه رطب درآورد[١] و او را برادرى بود، ازو نيكو اندرونتر، باز پيش او آمد روز ديگر دو خوشه بياوردند و هم بر آنجا مىبودند در آن خرابه تا ايشانرا وفات رسيد.
كسى حكايت كرد كه ابراهيم ادهم را در بستانى ديدم، بنگاهبانى و وى اندر خواب شده بود و مارى شاخى نرگس[٢] در دهان گرفته بود و باد همىكرد او را.
گويند جماعتى با ايّوب سختيانى در سفر بودند، چند روز آب نيافتند، رنجور شدند ايّوب گفت اگر بر من بپوشيد تا زنده باشم، شما را آب دهم گفتيم بپوشيم، دائره دركشيد، از ميان دائره آب برآمد، همه آب خوردند چون باز بصره آمديم، حمّاد زيد را از آن خبر داديم عبد الواحد حاضر بود آنجايگاه، گفت چنانست كه ميگويد من نيز آنجا حاضر بودم[٣]].
بكر عبد الرّحمن گويد با ذو النّون مصرى بوديم[٤]، در باديه، در زير درخت امّ غيلان فرو آمديم چون بياسوديم گفتيم چه خوش است اين جايگاه اگر آنجا[٥]
[١] - متن عربى: اذا بدوخلة من رطب. بيك ناگاه زنبيلى از رطب پديد آمد. مترجم« دوخله» را كه بمعنى كواره و زنبيلى است كه از برگ خرما بافند به خوشه خرما ترجمه كرده است در دو موضع و در ترجمه جمله نيز تصرف كرده و عبارت« يكى درآمد» را از خود افزوده است.
[٢] - متن عربى، نسخه بغداد: طاقة ريحان و نرجس. چاپ مصر، شرح زكريا. مطابق اصل است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - اصل: بودم.
[٥] - مب: چه خوش جاى است اگر ما را.