ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٠٧ - باب چهل و پنجم در صحبت
ندارم[١] ابراهيم گفت عجب بماندم از صدق تو[٢].
يوسف بن الحسين گويد وقتى فرا ذو النّون[٣] گفتم صحبت با كه كنم گفت با آنك[٤] هرچه خداى [عزّ و جلّ[٥]] از تو داند از وى پنهان ندارى.
كسى خواست كه با سهل [بن عبد اللّه] صحبت كند [سهل] گفت اگر چنانست كه از ددگان خواهى ترسيد[٦]، با من صحبت مكن.
بشر بن الحارث گويد صحبت كردن با بدان، ظنّ بد [بار] آرد بنيكان.
از جنيد حكايت كنند كه ابو حفص [حدّاد] ببغداد شد مردى با وى بود [اصلع و سخن نمىگفت من بپرسيدم از اصحاب ابو حفص، از حال او، گفتند اين مرديست[٧]] كه صد هزار درم بر وى نفقه كرده بود[٨] [و صد هزار ديگر وام كرده] هرگز ويرا[٩] زهره نبود كه يك سخن بگويد[١٠].
ذو النّون گفت صحبت مكن با خداى[١١] الّا بموافقت و با مردمان الّا بمناصحت و با نفس الّا بمخالفت و با شيطان الّا بعداوت.
كسى ذو النّون را گفت صحبت با كه كنم؟ گفت با آنك[١٢] اگر بيمار شوى
[١] - مب: يكى ابراهيم را گفت من طاقت اين شرايط نمىدارم.
[٢] - اصل: او.
[٣] - مب: يوسف حسين گويد با ذا النون صحبت كردم.
[٤] - مب: باز آنك.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: بخواهى ترسيدن.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - اصل: كرده است.
[٩]- مب: و هنوز او را.
[١٠] - مب: كى سخن گفتى. متن عربى: لا يرخص له ابو حفص ان يتكلم بحرف: بو حفص او را رخصت نمىدهد كه حرفى بر زبان آرد.
[١١] - مب: صحبت با خدا نبود.
[١٢] - مب: باز آنك.