ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٤٩ - باب پنجم در مجاهدة
مگر بمناقب او گفتن و آراستن آنچه چشم وى بر آن افتاده است واجب بود اين بر وى بشكستن برنج و مذلّت و بپوشيدن تا حقارت اصل خويش بداند[١]. و جهد عام اندر عمل بسيار بود و جهد خاص اندر صافى كردن احوال كى گرسنگى كشيدن و بىخوابى سهل بود و آسان، و معالجت اخلاق بد كردن تا باخلاق نيكو بدل شود صعب است و دشوار[٢].
و از پوشيدگيهاى آفات نفس و اسرار علّتهاى نفس[٣] آنست كه مدح دوست دارد و هركه جرعتى از وى بخورد[٤] هفت آسمان و هفت زمين بمژه چشم بردارد و نشان اين آنست كه چون اين ازو منقطع شود كاهلى و سستى اندر وى پيدا آيد.
و يكى از پيران اندر مسجد نماز ميكرد همه بصف اوّل بسالهاى بسيار[٥] روزى ويرا عايقى افتاد [كى] پگاه بمسجد نتوان شد[٦] چون اندر آمد بصف آخر بايستاد، بيك چند او را نيز در مسجد نديدند، از سبب اين ازو بپرسيدند گفت چندين ساله[٧] نماز قضا ميكردم كه چنان دانسته بودم كه اخلاص بجاى آوردهام بخداى، آن روز كه مردمان مرا بآخر صف[٨] ديدند، خجل شدم، دانستم كه نشاط من اندر آن روزگار[٩] از رؤيت مردمان بوده است، نمازها قضا كردم.
[١] - مب: و چون شراب رعونت شيرين شود اندر ذوق او هيچچيز آن را نشكند مگر نكوهيدن آن و در محل مذلت فرود آوردن تا حقارت اصل خويش و ذليلى و خسيسى بداند.
[٢] - مب: مشوش است.
[٣] - مب: و از غوامض آفات نفس يكى.
[٤] - مب: ازان شراب بياشامد.
[٥] - مب: يكى از مشايخ همه نماز در صف پيشين كردى سالهاى بسيار.
[٦] - مب: نتوانست رفتن.
[٧] - اصل: سال.
[٨]- مب: روزى مردمان مرا در مسجد در صف آخر.
[٩] - مب: آن نشاط من بروزگار دراز. متن عربى: نشاطى طول عمرى. نشاط من بهمه عمر.