ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٥١ - باب پنجم در مجاهدة
هرچه اندر نفس فرا ديدار آيد از شهوات متابعت وى كنى[١].
ابو القاسم نصر آبادى گويد زندان تو تن توست [و نفس توست] چون از وى بيرون آمدى براحت افتادى جاودانه[٢].
ابو الحسين ورّاق گويد ابتدا كار ما اندر مسجد ابو عثمان ايثار بودى بفتوحى كه بودى و شب معلوم با ما نبودى و چون كسى بمكروهى پيش بازآمدى از وى كينه نگرفتيمى بنفس و عذر خواستيمى و تواضع كرديمى او را، چون حقارتى فرا ديدار آمدى اندر دل ما از كسى، او را خدمت كردى[٣] و نيكوئى، تا آن بشدى.
ابو حفص گويد نفس همه تاريكى است چراغ او سرّ اوست و نور چراغ او توفيق است هركه اندر سرّ او صحبت نكند توفيقى از خداى، كار او همه تاريكى بود[٤].
استاد امام رحمه اللّه گويد معنى آنچه چراغ او سرّ اوست آن خواهد كه سرّ بنده بود ميان او و ميان خداى تعالى و آن محل اخلاص وى بود و بدان بداند كه حادثها بخدايست نه بوى و نه ازوست و تا [از] حيلة و قوت خويش بيزار شود[٥] بر دوام اوقات پس دست در توفيق زند از شرّ نفس خويش كه آنكس كه توفيق او را درنيابد علم او را سود ندارد بنفس خويش و نه بخداوند خويش و از بهر اين گفتند پيران هركه او را سرّ نباشد مصرّ باشد.
ابو عثمان گويد هيچكس عيبهاى نفس خويش نبيند مادام كه او را از خويشتن
[١] - مب: هر شهوت كى در نفس آيد آنرا متابعت كردن.
[٢] - مب: در راحت جاودانه افتادى.
[٣] - مب: كرديمى.
[٤] - مب: هر كى توفيق در سر با او صحبت نكند از خداى همه تاريكى يابد.
[٥] - مب: بدين سر بنده خواست ميان او و خداوند و آن محل اخلاص است و بدين بداند كى حوادث همه بخداى است نه بدوست و نه ازو و از حول و قوت خويش مبرا بود.