ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٥٠ - باب پنجم در مجاهدة
مرتعش گويد چندين حجّ كردم بر تجريد، مرا پيدا گشت كه آن همه حظّ نفس بوده است از آنك مادرم روزى گفت سبوئى آب بركش، بر من گران بود، دانستم كه فرمان بردن نفس از آن حجّها بحظ و شرب بودست نفس را[١] كه اگر از نفس فانى بودمى آنچه حقّ شرع بودى بر من گران نيامدى.
زنى را پرسيدند كه بزاد برآمده بود از حال او[٢] گفت اندر حال برنائى اندر خويشتن حالها ميديدم پنداشتمى آن قوّت حال است چون پير شدم آن از من بشد، دانستم كه آن قوّت برنائى بوده است و من حال پنداشتم.
استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه گويد كه هيچكس نبود از پيران كه حكايت اين پيرزن بشنيد الّا كه بنبخشودند بر وى[٣] و گفتند انصاف بازو بوده است.
ذو النّون مصرى گويد خداى عزيز نكند بنده را بعزّى عزيزتر از آنك بوى نمايد خوارى نفس او و هيچ بنده را خوار[٤] نكند خوارتر از آنك او را از خوارى نفس او محجوب كند تا ذلّ نفس خويش بيند[٥].
ابراهيم خوّاص گويد هيچيز نبود كه مرا بترسانيد الّا كه در زير قدم آوردم.
محمّد بن الفضل گويد راحت اندر خلاص يافتن است از آرزوهاى نفس.
ابو على رودبارى گويد آفت از سه چيز درآيد، بيمارى طبيعت و ملازمت عادت و فساد صحبت، گفتم بيمارى طبيعت چيست گفت حرام خوردن، گفتم ملازمت عادت چيست گفت بحرام نگريستن و شنيدن گفتم فساد صحبت چيست گفت آنچه
[١] - مب: حظ و شرب نفس.
[٢] - مب: زنى بود پير بسال برآمده او را از حال او پرسيدند.
[٣] - اصل: هيچكس نبوده است از پيران كه حكايت اين پيرزن نشنيده است( ظ: بشنيده است) الا كه بروى رحمت كردند.
[٤] - اصل: خوارى.
[٥] - مب: به بيند. ظ: نبيند. متن عربى: من ان يحجبه عن ذل نفسه.