ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦٨ - باب چهل و دوم در تصوّف
نيست كه اندر زبان تازى او را[١] باز توان يافت يا آن را اشتقاقى است[٢] و ظاهرترين آنست كه لقبى است چون لقبهاء[٣] ديگر.
اما آنك گويد اين از صوفست و تصوّف صوف پوشيدنست[٤] چنانك تقمّص پيراهن پوشيدن، اين روى[٥] بود و ليكن اين قوم بصوف پوشيدن اختصاص ندارند.
و اگر كسى گويد ايشان منسوباند با صفّه مسجد رسول صلّى اللّه عليه و سلّم[٦] نسبت با صفّه [بر وزن[٧]] صوفى نيايد.
و اگر كسى گويد اين از صفا گرفتهاند، نسبت با صفا، دور افتد بر مقتضى لغت.
و اگر گويند با صفّ اوّل نسبت كنند چنانك گوئى اندر صفّ اول آمد[٨] از آنجا كه نزديكى ايشان است بخداوند[٩] تعالى [معنى درست و ليكن[١٠]] اين نسبت مقتضى[١١] لغت نباشد و اين طايفه مشهورتر از آنند كه در تعيّن[١٢] ايشان بقياس لفظى حاجت آيد يا استحقاقى از اشتقاقى
و اندرين معنى سخن گفتهاند [مردمان[١٣]] [كه] معنى اين چيست و اندر
[١] - مب: كى او را بزبان تازى.
[٢] - اصل: و اشتقاقى دارد.
[٣] - مب: لغتى است چون لغتهاء. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: يعنى صوف پوشيدن.
[٥] - مب: وجهى.
[٦] - مب: ٧.
[٧] - مب: ندارد.
[٨]- مب: چنانك در صف اول باشند.
[٩] - مب: بخداى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: اين نيز هم بر مقتضى.
[١٢] - مب: كى نعت.
[١٣] - مب: ندارد.