ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠١ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
جنيد گويد علم توحيد از يافتن او جداست [و يافتن او از علم جداست][١] و اندرين معنى گفتهاند:
|
وجودى ان اغيب عن الوجود |
بما يبدو علىّ من الشّهود |
|
تواجد مبتديان را بود و وجود منتهيان را و وجد واسطه بود ميان نهايت و بدايت.
از استاد ابو على [دقّاق] شنيدم كه گفت تواجد بنده را بوجود برد[٢] وجد موجب استغراق بنده بود و وجود موجب هلاك بنده بود چنانكه كسى بكناره دريائى شود[٣] و پس اندر دريا نشيند پس هلاك شود و ترتيب اين كار قصد بود پس درشدن [پس حضور] پس وجود [پس از او خمود[٤]] و خمود باندازه وجود بود و صاحب وجود را صحو بود و محو بود، حال صحوش بقا بود بحق و حال محو [ش] فنا بود بحق، اين دو حال دائم بر وى همىدرآيد چون آن درآيد اين برخيزد و چون آن درآيد اين برود[٥].
رسول صلّى اللّه عليه و سلّم از حق سبحانه و تعالى خبر داد كه گفت چون بنده بجايگاهى رسد كى بمن بشنود و بمن ببيند.
منصور بن عبد اللّه گويد كه كسى در حلقه شبلى بايستاد و پرسيد كه آثار درستى وجود پيدا گردد بر واجد آن يا نه گفت نورى درفشان گردد بنار اشتياق پيوسته، اثر آن بر هيكلها افتد چنانك ابن المعتزّ گويد:
[١] - مب: ندارد.
[٢] - متن عربى: التواجد يوجب استيعاب العبد. مب: بكلى ناقص است.
[٣] - متن عربى: فهو كمن شهد البحر.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - متن عربى اضافه دارد: فاذا غلب عليه الصحو بالحق فبه يصول و به يقول. چون صحو بحق بر او غلبه كند صولت و گفتار وى بحق باشد.