ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٤٢ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
گويند مردى حكيم را ديدند[١] كه تره از سر آب [فرا] مىگرفت و ميخورد، اين مرد گفت[٢] اى حكيم اگر [تو] خدمت سلطان كنى ترا اين نبايستى خورد[٣] حكيم گفت اگر تو بدين قناعت كردى خدمت سلطانت نمىبايستى كرد[٤].
و گفتهاند عقاب عزيز است در پريدن و چشم كس اندر وى نرسد و صيّاد اندر وى طمع نكند از بلندى كه پرد[٥]، چون طمع مردار كند فرود آيد و بدام گرفتار شود[٦].
و گويند چون موسى ٧ حديث طمع كرد بخضر ٧ گفت[٧].
لو شئت لتّخذت عليه اجرا. [گفت اگر مرادت بودى مزدى فراستدى].
خضر گفت ٧ هذا فراق بينى و بينك.
و گويند چون موسى اين بگفت ميان موسى و خضر عليهما السّلام آهوئى باستاد، هر دو گرسنه بودند آن نيمه كه از جانب موسى[٨] بود خام بود و آنك از جانب خضر[٩] بود پخته بود.
و اندر معنى اين آية كه انّ الابرار لفى نعيم. گفتهاند اين قناعت باشد
[١] - مب: حكيمى را ديدند. ظ: مردى حكيمى را ديد.
[٢] - مب: او را گفتند.
[٣] - مب: بخوردن اين محتاج نباشى.
[٤] - مب: كنى بخدمت سلطان محتاج نباشى.
[٥] - مب: عزيز است در هوا دست هيچ صياد بدو نرسد.
[٦] - مب: خويشتن را بطمع در حباله صياد افكند.
[٧] - مب: در پيش خضر و گفت.
[٨]- مب: كه با موسى.
[٩] - مب: كه با خضر.