ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٠٢ - باب پنجاه و دوم در سماع
جنيد گويد سماع جوينده را فتنه بود و يابنده[١] را راحت [بود].
[از جنيد حكايت كنند كه گفت سماع را بسه چيز حاجت بود[٢]] زمان و مكان و اخوان.
شبلى را پرسيدند از سماع گفت ظاهر وى فتنه بود و باطن وى عبرت بود[٣] هركه اشارت داند، سماع عبرت، او را حلال بود و اگر [به] خلاف اين بود خويشتن [را] اندر بلا و فتنه افكنده باشد [و تعرّض بلا كرده].
و گفتهاند سماع حلال نيست[٤] مگر كسى را كه نفس وى مرده بود[٥] و دلش زنده [بود]، نفس خويش را بشمشير مجاهده كشته باشد[٦] و دلش بنور موافقت زنده بود.
[نهرجورى را پرسيدند از سماع. گفت حالى بود كه از سر سوزى پديدار آيد، مرد را باز سر اسرار برد[٧]].
و گويند سماع، غذاى ارواح اهل معرفت است[٨].
[از استاد ابو على شنيدم كه گفت سماع طبع بود مگر كه از شرع بود[٩] و فتنه مگر كه از عبرت بود.
[١] - مب: ياونده: متن عربى: السماع فتنة لمن طلبه ترويح لمن صادفه. سماع فتنه است آنرا كه بطلب آن برخيزد و راحت روح است آنرا كه بىتكلف يابد. مب، اصل:
خالى از مسامحه نيست.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ظاهرش فتنه است و باطنش عبرت.
[٤] - مب: نشايد.
[٥] - مب: باشد.
[٦] - مب: بود.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: بود.
[٩]- متن عربى، شرح زكريا؛ چاپ مصر، اضافه دارد: و خرق الاعن حق. و بيخردى بود مگر كه از حق بود.