ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٠٥ - باب پنجاه و دوم در سماع
دائم، هرگز بريده نشود[١].
[هم حصرى گويد تشنگى دائم بايد و شربى دائم هرچند بيش خورد ويرا تشنگى بيش بود[٢]].
و از مجاهد همىآيد اندر تفسير اين آيه[٣] فهم فى روضة يحبرون كه اين سماع بود[٤] از حور العين بآوازهاء خوش همىگويند:
[نحن الخالدات فلا نموت ابدا و نحن النّاعمات فلا نبؤس ابدا[٥].
[ما جاويد زندهايم كه بنهميريم، ما متنعّمانيم كه هرگز درويش نشويم].
و گويند سماع، نداست و وجد، قصد است.
ابو عثمان مغربى گويد دل اهل حق، دلى حاضر بود و اسماع ايشان پيوسته گشاده[٦]].
از استاد [امام] ابو سهل صعلوكى [رحمه اللّه[٧]] حكايت كنند كه گفت مستمع ميان دو حال بود، يك حال برو تجلّى ميكند و ديگر حال برو پوشيده مىگردد، استتار بود و تجلّى[٨]، استتار سوزش بود[٩] و تجلّى آسايش [آرد[١٠]] از استتار بود، حركات مريدان[١١] و آن محلّ ضعف و عجز است و تجلّى و اصلانرا سكون آرد[١٢] و آن محلّ استقامت و تمكين است[١٣] و آن صفت حضرت است[١٤].
[١] - مب: آن بايد سماعى متصل كى هرگز منقطع نشود.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: در تفسير قول خداى تعالى.
[٤] - مب: سماعست.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: مستمع ميان استتار و تجلى است.
[٩] - مب: آرد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: و استتار حركت مريدان از وى تولد كند.
[١٢]- مب: از وى سكون رسيدگان تولد كند.
[١٣] - مب: بود.
[١٤] - مب: بود.