ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٠٧ - باب پنجاه و دوم در سماع
نماند الّا كه بوجد او خوش دل شود و هيچ مبطل بنماند كه نه مستوحش شود ازو[١]] بندار بن الحسين گويد سماع بر سه گونه باشد، سماعى، بطبع و سماعى، بحال و سماعى، بحق[٢]. آنك بطبع شنود خاص و عام اندر آن يكى[٣] باشند كه سرشت بشريّت[٤] بر آنست كه آواز خوش دوست دارد[٥] و آنك بحال شنود [او[٦]] تامّل مىكند و مىنگرد و آنچه برو درآيد از عتاب يا خطاب يا وصل يا هجر يا نزديكى يا دورى يا تأسّفى بر چيزى كه [از وى در] گذشته باشد [يا تشنگى بدانك خواهد بودن[٧]] يا وفا بعهدى يا وعده بجاى آوردن يا عهدى بشكستن[٨] يا [بىآرامى[٩] و] آرزومندى يابيم[١٠] فراقى يا شادى[١١] وصالى و آنچه بدين ماند و آنچه بحق شنود بخداى، سماع كند[١٢] و خدايرا [شنود] و اين حالها صفت او نباشد كه بعلّتها آميخته باشد[١٣] و بحظّ بشريّت، سماع ايشان از آنجا بود كه صفت[١٤] توحيد است سماعى بود بحق نه بحظّ.
و گفتهاند اهل سماع بر سه گونه[١٥] باشند، خداوندان حقيقت باشند، ايشان
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: بر سه وجه است گروهى بطبع شنوند و گروهى بحال و گروهى بحق.
[٣] - مب: و عام را در آن يكسان.
[٤] - مب: و جبلت آدمى.
[٥] - مب: دارند.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: يا شكستگى عهدى.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: خوف.
[١١]- مب: فرح.
[١٢] - مب: و اما آنچ بحق بود بخداى شنود.
[١٣] - مب: وى بدين احوال متصف نبود كى با حظوظ بشريت آميخته بود.
[١٤] - مب: ايشان از آنجا شنود كى صفاء.
[١٥] - مب: بر سه طبقه.