ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٥٦ - باب ششم در خلوت و عزلت
انس [تو] بخلوت بود چون از خلوت بيرون آئى انس تو بشود و اگر انس تو بدو بود اندر خلوت همه جايها ترا يكى است، دشت و كوه و بيابان.
مردى بزيارت ابو بكر ورّاق آمد چون خواست كه بازگردد[١] گفت مرا وصيّتى كن گفت خير دنيا و آخرت در خلوت و قلّت يافتم و شرّ دنيا و آخرت در كثرت و اختلاط[٢].
جريرى را پرسيدند از عزلت گفت شدن اندر ميان زحمتها و نگاهداشتن سرّ كه بر تو زحمت نكند و نفس جدا بازكردن از خلق و سر تو بسته بود بحق[٣].
و گفتهاند كه هركه عزلت اختيار كند عزّ او را حاصل شود.
و گفتهاند از سهل كه خلوت درست نيايد مگر [بحلال خوردن و حلال خوردن درست نيايد مگر] بگزاردن حق خداى[٤].
ذو النّون گويد هيچ نديدم حاصل كردن اخلاص را بهتر از خلوت[٥].
ابو عبد اللّه رملى گويد دوست تو خلوت باد و طعام تو گرسنگى و حديث تو مناجات، يا بميرى [يا] بخداى رسى.
ذو النّون گويد نيست آنكه محتجب گشت از خلق بخلوت تا بنشيند چنانك
[١] - مب: چون مىبازگشت.
[٢] - مب: و شر دو گيتى در بسيارى مخالطت با مردم.
[٣] - مب: و سر نگاه داشتن تا بر تو زحمت نكنند و نفس خود را از مخالفتها دور داشتن و سر تو با حق مربوط و بسته بود. متن عربى: هى الدخول بين الزحام و تمنع سرك ان لا يزاحموك و تعزل نفسك عن الاثام و يكون سرك مربوطا بالحق: آنست كه ميان انبوه مردمان درآيى و سر خويش را نگاهدارى از زحمت ايشان و خويش را از بزهها دور دارى در حاليكه سر تو بحق مرتبط باشد ظاهرا مترجم اصل( آثام) را كه جمع اثم است( انام بمعنى مردم) خوانده است.
[٤] - مب: مگر بآداب( ظ: باداء) فرايض خداى تعالى.
[٥] - مب: هيچ چيز نديدم باعثتر بر اخلاص از خلوت.