ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٥٨ - باب ششم در خلوت و عزلت
[بو] يعقوب سوسى گويد تنها بودن نتواند مگر كسى كه از جمله اقويا بود[١] اما امثال ما [را] اجتماع سودمندتر تا در برابر يكديگر كار[٢] مىكنند.
ابو العبّاس دامغانى گويد شبلى مرا وصيّت كرد [و] گفت تنهائى پيشه گير و نام [خويش] از ديوان قوم بيرون كن و روى فرا ديوار كن تا آنگاه كه اجل درآيد.[٣]
كسى بنزديك شعيب بن حرب آمد گفت چرا آمدى گفت تا نزديك تو بباشم گفت عبادت شركت برنتابد، هركه را با خداى انس نبود با هيچيزش انس نبود.
يكى را ازين قوم پرسيدند كه آنجا هيچكس هست كه بازو موانستى[٤] بود گفت هست، دست فرا كرد و مصحف[٥] قرآن برداشت گفت اينست[٦] و درين معنى شاعر گويد.
شعر:
|
و كتبك حولى ما تفارق مضجعى |
و فيها شفاء للّذىّ انا كاتم |
|
مردى ذو النّون مصرى را پرسيد كه عزلت كى درست آيد مرا گفت آنگاه كه از نفس خويش عزلت گيرى.
ابن المبارك را گفتند داروى دل چيست گفت مردمان ناديدن[٧].
[١] - اصل: مگر كسانى كه در دين بزرگ باشند.
[٢] - مب: تا بديدار يكديگر عملى.
[٣] - مب: تا بميرى.
[٤] - مب: نزديك تو هيچكس نيست كه تو را با وى موانستى باشد.
[٥] - مب: جامع.
[٦] - متن عربى: و مديده الى مصحفه و وضعه فى حجره. دست فرا مصحف برد و آنرا در كنار خود نهاد.
[٧] - مب: آنكه مردم را كم بيند.