ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٥٧ - باب ششم در خلوت و عزلت
آنكسى كى محتجب گردد ازيشان بخداى[١].
جنيد گويد سختى[٢] عزلت آسانتر از مداراى آميختن[٣].
مكحول گويد اگر در آميختن مردمان خير بود اندر عزلت از ايشان سلامت بود.
يحيى بن معاذ گويد تنهائى نشست صدّيقانست[٤].
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه شبلى گفت يا مردمان الافلاس الافلاس گفتند يا بابكر علامت افلاس چيست گفت از علامت افلاس استيناس بود بمردمان[٥]
يحيى بن ابى كثير گويد هر كى با مردمان آميزد مدارا بايد كرد و هركه مدارا كند ريا كرده باشد.
سعد بن حرب گريد نزديك مالك بن معول[٦] شدم بكوفه [ويرا ديدم در سراى خويش تنها] گفتم متوحش نگردى از تنهائى گفت چنان دانم كه هيچكس با خداى مستوحش نگردد[٧].
جنيد راست، گفت هركه خواهد كه دين وى بسلامت بود و تن و دل وى آسوده بود گو از مردمان جدا باش كه اين زمانه[٨] وحشت است و خردمند آنست كه تنهائى اختيار كند.
[١] - مب: نيست كسى در حجاب شود از خلق بخلوت چنانك حجاب كند ازيشان بخداى تعالى
[٢] - اصل: سخن.
[٣] - مب: آسانتر از آميختن.
[٤] - متن عربى: الوحدة جليس الصديقين. تنهايى همنشين صديقانست.
[٥] - اصل: گفت كى مفلسى آن مفلسى است كى ترا با مردمان انس باشد.
[٦] - اصل: مغول. مب: مغرل. متن عربى: مسعود.
[٧] - مب: هرگز نديدم كه كسى با خداى مستوحش گشت.
[٨]- مب: و تنش آسوده و دلش براحت گو عزلت گير از مردمان كى اين روزگار.